اینجا شیراز است. نوشته مرا از دانشگاه شیراز می خوانید. در حال حاضر در این مکان، هفت تشکل وجود دارد که شش تای آنها همسو می باشد. بسیج ، جامعه، انجمن، مجمع دختران مسلمان، راه اندیشه، ستاد یادواره شهدا. حتی نهاد رهبری را اگر ولش کنند، نقش یک تشکل را بازی خواهد کرد. یک مثال دم دستی از مضر بودن این همه تعدد تشکل، سه شنبه شب گذشته بود که همزمان سه برنامه در دانشگاه اجرا شد. بماند که این وسط چقدر باید به افراد تازه جذب شده توضیح داد که فرق بین این یکی تشکل و آن یکی چیست و با چه زبانی باید ضرورت وجود این تشکلهای مثل قارچ برآمده را تشریح کرد.
فکر می کنم یک ایراد اساسی در قوانین دانشگاهها وجود دارد و آن اینکه باید از افرادی که درخواست ایجاد یک تشکل می دهند، تقاضا شود که حداقل یک فرق اساسی و غیرقابل حل میان خط فکری و عملی خود با سایر تشکلهای موجود ذکر نمایند. به قول یکی از دانشجویان دگراندیش، این بسیجی ها مگر چند نفرند که این همه تشکل دارند؟
دانشجویان متعهد باید کمی بیاندیشند که به راستی چه عاملی باعث میشود یک تشکل به دو تشکل همسو تقسیم شود؟ بنده به عنوان یک نمونه عملی شاهد تشکیل انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه فردوسی بودم. این تشکل که اعضای اصلی اش از جامعه اسلامی جدا شده بودند و برخی از اعضای آن نیز از هیئت سیدالشهدا و بسیج و... می باشند، هنوز یک سال از عمرش نمیگذرد. هرچه که ما به این دوستان و برادرانمان توضیح دادیم که بیایید و همین ساختار معیوب بسیج و جامعه را اصلاح کنید نه اینکه به دنبال ایجاد ساختاری جدید باشید که آنهم پس از چند سال به سرنوشت همین دو تشکل دچار خواهد شد، به خرجشان نرفت که نرفت.
به آقای محمدیان رئیس نهاد رهبری گفتم که در این مورد فکری بکنید. گفت: نه، شما نباید این حرف را بزنید. شما سنگرهای متعددی دارید و باید آنها را حفظ کنید. آنجا وقت نشد جواب ایشان را بدهم ولی اینجا می نویسم. سنگرهای متعدد زمانی خوب است که تحت فرماندهی واحد باشد و نه اینکه هر کدام به یک ساز برقصد. اصلا" اگر سنگرهای متعدد خوب است خب بیایید به هر بسیجی یک تشکل بدهید تا سنگرها بیشتر شود.
خلاصه اینکه دانشجویان چهار وظیفه عمده دارند: اول اینکه با هدف تولید علم و کسب اقتدار علمی برای کشور درس بخوانند. دوم اینکه بصیرت خود را چه در ابعاد سیاسی و چه در جهت تعمیق معارف دینی افزایش دهند. سوم اینکه پیوسته خود را در میدان جنگ نرم ببینند و برای مواجه با جبهه استکبار و شاخه های داخلی و خارجی آن بکوشند. چهارم اینکه از مسئولین مطالبه کنند.
تعدد بی مورد تشکلها باعث میشود که دانشجویان حداقل در اهداف سوم و چهارم نتوانند آنچنان که باید و شاید متحد و یکپارچه عمل کنند و همین خود بزرگترین دلیل بر ضرورت حذف تشکلهای اضافی می باشد.
پی نوشت: اگر دولت آینده اصولگرا نباشد، به احتمال زیاد درب بسیاری از این تشکلهای قارچ گونه تخته خواهد شد.
اگر بنده جزو مسئولین دانشگاه بودم، حداقل به این موضوع فکر می کردم که واقعا" چه نیازی به این همه تشکل همسو در سطح دانشگاه است؟ چه نیازی؟
لینک مرتبط:پاسخی به سوالات مطروحه حول بسیج دانشجویی

شاهین نجفی را دیگر همه می شناسند. همانطور که مسعود رجوی را و همان طور که ادرار کننده در چاه زمزم را.
یکی از دلایلی که می توان برای اثبات حقانیت دین اسلام برشمرد، احکام مترقی آن است. یکی از این احکام، "خوردن حلال، بردن حرام" می باشد که دیروز به صورت عملی با این حکم مواجه شدم. همچنانکه بالای درخت مشغول بودم، به این فکر میکردم که اگر قانونگذاری میخواست در چنین زمینه ای حکمی صادر کند، در بهترین حالت چه حکمی صادر می نمود. لااقل آنچه به ذهن حقیر رسید، همین حکم "خوردن حلال، بردن حرام" که با دو شرط عدم محصور بودن باغ و اینکه رهگذر با هدف مصرف میوه به باغ نیامده باشد، بهترین و عالی ترین حکم ممکن است.
در سوره کوثر می خوانیم که خداوند به پیامبرش کوثر عنایت کرد و دشمن او را ابتر نمود. در مورد کوثر تفسیرهای متعددی بیان شده است که مهمترین آن وجود مبارک فاطمه(س) است. کوثر بودن حضرت فاطمه را از جنبه های مختلف می توان بررسی کرد. یکی از این جنبه ها، ریشه گرفتن، گسترش و بسط درخت بزرگ سادات است که همگی از طریق فاطمه زهرا بدین افتخار نایل شده اند چراکه رسول خدا به جز از طریق فاطمه زهرا، دنباله دیگری ندارند.
سالهاست که جنگ اقتصادی میان ایران از یک طرف و دولتهای غربی از طرف دیگر در جریان است. ماهیت جنگ طوریست که دودش به چشم همه میرود. چه آن ایرانی حزب اللهی که حاضر است تا عطای جان پای این نظام بایستد و چه آن ایرانی ثروتمندی که یک پایش ایران است و پای دیگرش آمریکای شمالی. در سوی دیگر میدان نیز دود این جنگ هم به چشم صهیونیستها میرود، هم به چشم نوکران آنها در راس حاکمیت کشورهای غربی و هم به چشم بیگناهانی که تاوان سیاستهای غلط دولتهایشان را می پردازند.
