تبليغاتX
، دانشجوی بیدار

، دانشجوی بیدار

این کشور مال ماست.فردا متعلق به ماست.ما باید برای تکمیل و تتمیم یک نظام مقتدر تلاش کنیم

عنوان متن فقط یک سوال از دستگاه قضا است . همین.

خبر خیلی نامفهوم و سوال برانگیز بود.سه دانشجوی امیرکبیر که قبلا" مسئول انتشار نشریات موهن شناخته شده بودند تبرئه شدند...آخر اگر اینها اهانت نکرده اند پس صحبتهای قبلی قاضی حداد و وزیر اطلاعات و...که در مورد اعترافات آنها گفته بودند چه می شود؟پس قضیه ی اعتراف بابک زمانیان هم دروغ بود؟پس دانشجویان بسیجی و رئیس دانشگاه امیرکبیر بیخود به این افراد تهمت می زدند؟چرا باید پس از حدود ۲۰۰ روز حکم تبرئه ی آنها اعلام شود؟و دهها اما و اگر دیگر...

یک روز که در حال پرسه زدن در دنیای مجازی بودم.وارد سایت موسسه ی تحقیقاتی حضرت ولی عصر(عج) شدم.این سایت که زیر نظر آیت الله خزعلی و با مسئولیت حجه الاسلام  سید محمد حسینی قزوینی اداره می شود در قسمت"سخنرانی ها " لینکی با عنوان پاسخ به شبهات نشریات دانشگاه امیرکبیر قسمت اول و  قسمت دوم قرار داده بود که در ان با مطرح کردن سوابق این نشریات و افراد گرداننده ی آنها نتیجه گرفته شده است که نمی توانیم انکار این افراد را بپذیریم.چرا که در شماره های گذشته ی خود توهین های این چنینی کرده بودند بدون اینکه آنها را انکار کنند.سپس به شبهات مطرح شده در این نشریات پاسخ داده شده است. من در اینجا فقط قسمت هایی از این سخنرانی را که به گذشته ی این نشریات می پردازد می آورم. خودتان می توانید متن کامل آن را گوش کنید.

وقتی این ۴ نشریه در دانشگاه توزیع شدند و مسئولین امنیتی و دانشگاهی وارد عمل شدند.مدیر مسئولان این نشریات انتساب آن را به خود رد کرده و ضمن بیانیه هایی که در این مورد می دادند اهانت های صریحی را به نظام و بسیج و مسئولین امنیتی وارد می کردند.

باید ببینیم چهارچوب تفکرات  گردانندگان این نشریات چه بوده است.من سی چهل مورد از نشریات اخیر دانشگاه امیر کبیر را زیر و رو کردم و متوجه شدم این مطالب از دیدگاه آقایان چیز تازه ای نیست و در شماره های قبلی موهن تر از اینها هم داشته اند ولی به علت اینکه برخورد مناسب با آنها نشده است اینها جری شده اند.چند مورد از مطالب منتشره در این نشریات را عرض می کنیم:

در نشریه ی سحر شماره ی ۵۸ تاریخ ۱۱/۹/۸۵  " گویی عظمت و شکوه ایران را در دوران داریوش و کورش به فراموشی سپرده اند و آغاز ایران را از ورود اسلام به آن می دانند.گویی فراموش کرده اند که قبل از اینکه سپاه اعراب به ایران وارد شود و آن همه خرابی و ویرانی به بار آورند چه تمدن باشکوه و اعجاب انگیزی در ایران وجود داشته است."

همین نشریه در ۹/۱۰/۸۵: "نظریه ی ولایت فقیه به ناگهان پس از ۱۴ قرن پس از ظهور اسلام به یکباره ایجاد شده است."

همین نشریه در ۹/۲/۸۶: " آیا خداوند که حضرت مهدی را پس پرده ی غیبت قرار داده نمی دانسته که ممکن است قوانین و احکام معطل بماند؟و اگر راهی بر معطل ماندن آن نبوده چه لزومی بر در پرده ی غیبت قرار گرفتن امام غایب است؟" لازم به ذکر است که این عبارات خود توهین به امام زمان است و آقایان این شماره را انکار نکردند.

در نشریه ی" تردید" آیات قرآنی به استهزا گرفته شده اند." همانا گاو را آفریدیم تا انسان گمان نکند خیلی نفهم است.الاغ را آفریدیم تا انسان خوشحال باشد از انسان خرتر هم هست. خداوند داناست و زندگی زیباست شما نمی دانید.خداوند تواناست شما نمی دانید. خداوند تواناست شما را آفریدیم چون زورمان می رسید.ای کسانی که ایمان آورده اید اینقدر زور نزنید زورتان نمی رسد و این همین است که هست.بی خود نق نزنید.کار خودتان را بکنید.شاید که رستگار شوید." این عبارات از مصادیق بارز جسارت به آیات قرآنی و ساحت قدس الهی است.

در نشریه ی داروگ شماره ی ۴: "ما فقط باید تقلید کنیم .مراجع یه چیزی می دونن دیگه ما می بینیم اونا چی می گن پس ما چی می گیم:چشم.یک حکمتی دارد...........ما چاه جمکران داریم.جایی عریضه برای آقا را ۲۰۰ تومان می فروشیم و در چاه مقدس می اندازیم.وقتی چاه پر شد عریضه ها را خمیرش می کنیم تا دوباره عریضه بسازیم.

در نشریه ی جرس شماره ی چهار ۸/۲/۸۶: " با تکیه بر حمایت همه جانبه ی دولت نهم و با در دست داشتن خنجر قرائت متحجرانه از دین دوباره دست به کار شده اند تا انسانیت آزادی و انتخاب مردم را لگدمال کنند.آنها مثل همیشه از چماق دین برای پیشبرد اهداف شومشان استفاده می کنند.

مطالبی نظیر اینها را می توان در نشریات زیر مشاهده کرد.: سحر شماره ی ۵۱ تاریخ۱۱/۹/۸۵           سرخط شماره ی ۲           /۹/۸۵            ریوار ۲۱/۹/۸۵      آتیه شماره ی یک         شاید فردا شماره ی سه در خرداد۸۵           رادیکال۲/۸۵ شماره ی اول        خط صفر ۶/۳/۸۵             خط صفر شماره ی ۱۲در ۲۰/۸/۸۵              کیان شماره ی سه در اردیبهشت ۸۵       آغاز ۶/۱۰/۸۵             خبرنامه ی انجمن اسلامی ۲۰/۲/۸۵ (این نشریه اکنون در اختیار دانشجویان متعهد است.)

با توجه به اینکه این دانشجویان و برخی از دوستان آنها در امیرکبیر به اساسی ترین اصول اسلام توهین کرده اند.باید بررسی شود که آیا این کار از روی عناد بوده یا از روی جهل.البته با شناختی که من از امثال این افراد در دانشگاه خودمان دارم.فکر می کنم اسم آن را نادانی و جهل بگذاریم بهتر است تا اینکه آن را غرض ورزی بدانیم.اینها آنقدر از کتابها و افکار مکاتب دست ساز شرقی و غربی تغذیه کرده اند که اسلام برای آنها به شکل یک مکتب کهنه و خرافی درآمده است.با این حال انتشار این مطالب در ملا عام حتی اگر از روی نفهمی هم باشد.با نظر دادگاه تعزیر متناسب با خود را داراست.

حال نمی دانم رفتار قوه ی قضاییه را چگونه توجیه کنیم؟ به گمانم می توان از فشار کمیته های حقوق بشری(حقوق حیوانی بگوییم بهتر است.) بر قوه ی قضاییه به عنوان یکی از دلایل تبرئه ی آنها نام برد.دوم خردادی ها هم(از معتدلین مثل خاتمی و کروبی و...گرفته تا افراطیون آنها) برای آزادی آن سه نفر اقدام کردند.اقدامات اخیر دستگاه قضا نیز نشان می دهد که این کار زیاد هم از دستگاه قضا بعید نبود.

وجود افراد اینچنینی در دانشگاهها که اسلام را قبول ندارند مایه ی تاسف و غیر قابل تحمل است.باید دانشجویان متعهد با کمک حوزه با اینها بحث و گفتگو کنند و حقیقت را برایشان آشکار سازند. حال اگر پس از روشن شدن حقیقت عناد ورزیدند که مرتدند.چون تا جایی که من می دانم از پدر و مادر مسلمان به دنیا آمده اند و حتی اسامی اکثر آنها نیز اسلامی است.و اگر هم حقیقت را پذیرفتند که چه بهتر.در هردو صورت دانشگاه از افکار اینچنینی تصفیه می شود.

لبیک یا حسین

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/10/27ساعت 9:21  توسط رحمان صادقی  | 

یا مطلب را نخوانید یا تا آخر بخوانید.

افشین گفت:آرمان الاغ است.او در جمع تعدادی از دوستان خود این حرف را زد. چند روز بعد جمال هم کنار ساحل جزیره جلوی تمام بچه ها آرمان را بی شعور خطاب کرد. غلام هم که از رفقای افشین و جمال بود یک روز با نوشتن مطالبی در مورد اینکه آرمان نفهم و احمق است و پخش آن بین دیگر افراد از دوستانش عقب نماند.........مدتی به همین روال گذشت.....

پس از چند ماه در یک صبح سرد زمستانی در و دیوار خانه های افراد آن جزیره از این جمله سیاه شده بود. "آرمان خر است. "  افشین و جمال و غلام و تعدادی دیگر از دوستانشان را به جرم توهین به آرمان دستگیر کردند.آنها گفتند:ما توهین نکرده ایم و این دوستان آرمان بوده اند که برای اینکه ما را از پیش روی خود بردارند این کار را کرده اند.ولی کو گوش شنوا.کاراگاه جزیره انها را با خود به بازداشتگاه برد. 

دنبالچه:

۱-باز محرم ماه عزاداری حسین(ع) آمده است.امیدوارم همان قدر که برای ریختن خون حسین(ع) و سختیهایی که به او وارد شد اشک می ریزیم. برای مصائب وارده به حسین زمان و خون جگرهایی که می خورد اشک بریزیم.یاد آقایمان مهدی(عج) در عزاداری ها فراموش نشود.زیرا فقط اوست که می آید و انتقام خون حسین(ع) و حسینیان دیگر تاریخ را از یزیدیان خواهد گرفت و با از بین بردن امپریالیسم و صهیونیزم(البته اگر تا آن موقع هنوز باقی باشند!!؟) و کفر وشرک جهانی پرچم الله را بر فراز زمین نصب خواهد کرد.به خدا قسم در پیشگاه خود آقا مسئولیم اگر در راه تعجیل ظهورش اقدام نکنیم...

این الطالب بدم المقتول بکربلا...

۲-این مطالب را برای این نوشتم که پیش زمینه ای باشد برای پست بعدی. چون قرار است درباره ی مسئله ی دانشجویان امیرکبیر که اکنون در شرف آزادی هستند مطلبی بنویسم.احتمالا" با خواندن این نوشته ربط آن را با مسئله نشریات موهن متوجه خواهید شد.اگر هم نفهمیدید یکی دو هفته صبر کنید تا پست بعدی را روی وبلاگ قرار دهم.

۳-بردن این نامها کاملا" اتفاقی است و هیچ غرضی در کار نمی باشد.لطفا" به کسی توهین نشود.

۴-برای اینکه آمدن تان به این وبلاگ پر فایده تر شود این دعا را روخوانی کنید:

یارب الحسین بحق الحسین اشف صدر الحسین بظهور الحجه................................آمین یا الله

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/10/22ساعت 16:4  توسط رحمان صادقی  | 

گفت:بنیاد گرایی تفسیری است گزینشی از متن مقدس

گفتم:قبول داری که قاتلان حسین همگی به جهنم می روند؟

گفت:چه ربطی دارد؟

گفتم:ربطش می دهم.

گفت:خب حالا...که چی؟

گفتم:اگر این که شما می گویید همه بر حقند درست باشد.فردای قیامت خداوند با چه بهانه ای می تواند عمر سعد و سپاهش را به جهنم ببرد.در حالی که سپاه عمر سعد می گویند ما برای حفظ دین خدا و رسول خدا این کار را انجام دادیم.عمر سعد در ابتدای حمله به آنها وعده ی بهشت داده بود (یا خیل الله ارکبی و بالجنه ابشری...).عمر سعد هم می گوید:من حق را این گونه می دیدم که باید حسین بن علی را بکشم.لابد خدا هم با خود می گوید:راست می گویند اینها حق را یکجور می دیدند و حسین جور دیگر.اینها همه بر حقند و باید به بهشت بروند.اصلا" من چرا جهنم را خلق کردم؟...همش تقصیر این جبرییل بود...(((اللهم اغفرلی...ازنوشتن این دو سه جمله)))

گفت:اگر فقط یک حق وجود داشته باشد.پس وجود لایه های مختلف معانی در قرآن را چگونه توجیه می کنید؟

گفتم:اگر از یک آیه برداشتهای متفاوتی شود.به این معنا نیست که این معانی با هم در تضاد هستند.بلکه این معانی در طول هم هستند نه در عرض هم.مثلا" ممکن است آنچه که یک طلبه از یک آیه دریافت کند با آنچه یک عارف کامل مانند حضرت امام (ره) در یافت می دارد متفاوت باشد.یا آنچه حضرت امام (ره)  از آن آیه در یافت می دارد با آنچه حضرت حجت(ارواحنا فداه) برداشت می کند متفاوت باشد.این به دلیل تضاد در آیه نیست بلکه به دلیل اختلاف در سطح معرفتی افراد است.

گفت:شما می گویید فقط یک حق وجود دارد. در باره ی اختلاف بین مراجع چه می گویید؟مثلا: یکی از آنها می گوید فلان کار مکروه است و دیگری می گوید حرام.طبق حرف شما فقط یکی از این دو درست است.پس تکلیف مقلدان آن کس که اشتباه کرده است چیست؟

گفتم:اگر در زمان حضور امام معصوم زندگی می کردیم.چنین مشکلی پیش نمی آمد.زیرا همه از ایشان تقلید می کردند و احکام بیان شده از سوی وی قطعا" در ست بود.اما اکنون که از نعمت حضور مستقیم امام(ع) در جامعه ی خود بی بهره ایم.طبق روایات و احادیث رسیده از معصومین باید به علمای دینی مراجعه کنیم.حال اگر فردی وظیفه ی خود را انجام داد و برای شناخت عالم اعلم گام برداشت و از او تقلید کرد.در صورتی که در احکام ایشان اشتباهی هم باشد.گناهی بر او نیست.و خدا او را می بخشاید. چون او وظیفه ی خود را انجام داده است.در ضمن خداوند وعده داده است که هر کس در راه ما مجاهدت و تلاش کند ما راه خود را به او نشان خواهیم داد.

گفت:بگذریم... ...چرا این همه با دگراندیشان برخورد می شود؟چرا سروش و گنجی و... از کشور بیرون رفتند؟چرا نگذاشتند آنها حرف هایشان را بزنند؟چرا عماد باقی را زندانی کردند؟...مگر شما نمی گویید تفکر و ایدئولوژی تان برتر است و تنها ایدئولوژی صحیح موجود در عالم...پس چرا نمی نشینید با این ها بحث و مناظره کنید؟چرا اجازه نمی دهید مردم خود انتخاب کنند؟مگر نمی گویید پذیرفتن اصول دین نباید تقلیدی باشد و هر کس باید با  عقل خود به اصول دین برسد؟پس بگذارید اینها در دانشگاه تدریس کنند کتاب بنویسند روزنامه چاپ کنند.افکار خود را به مردم عرضه کنند.مردم حرف این ها را بشنوند حرف متفکرین شما را هم بشنوند و از بین اینها هر کدام را تشخیص دادند انتخاب کنند.

گفتم:اولا" این افرادی که شما نام بردید کتابهایشان را نوشتند و افکارشان را به جامعه عرضه کردند.حتی به بعضی از آنها پیشنهاد مناظره هم داده شد که با دلایل بچه گانه ای آن را رد کردند.ثانیا" هدف خداوند از آفرینش جهان این است که انسان به مقام قرب الهی برسد.فرض کنیم در جامعه ای همه آزاد باشند که افکار خود را در کتاب ها و پشت تریبون ها و...به خورد مردم دهند.باز هم فرض می کنیم که در آن جامعه ۱۰۰ متفکر و ایدئولوگ داشته باشیم که یکی دارای تفکر اسلامی و برحق باشد و ۹۹تای آنها دارای تفکرات غیر اسلامی و بعضا" ضد اسلامی باشند.حال اگر مردم بخواهند دنبال حقیقت بروند و یکی از اینها را انتخاب کنند.یک در صد احتمال دارد که حق را انتخاب کنند.هر چه تعداد تفکرات باطل در جامعه زیادتر شود احتمال اینکه مردم به حقیقت برسند کمتر و کمتر می شود.در ضمن هر حرف باطلی که در جامعه منتشر شود.اگر پیروان حق به آن پاسخ گویند وقت و انرژی آنها تلف می شود و اگر آن را بی پاسخ بگذارند.اثرات منفی خودش را خواهد گذاشت.پس باید از نشر عقاید باطل در جامعه جلوگیری شود تا راه مردم برای پذیرش حق راحت تر شود.افراد سازنده ی این تفکرات باید قبل از ارائه ی آن در بین مردم عامی تفکرات خود را در برابر دانایان و عالمان دینی قرار دهند تا از سلامت آن مطمئن شوند.تفکر حق هیچ احتیاجی به باور شدن از سوی مردم ندارد.بلکه این کار(جلوگیری از نشر باطل)به نفع خود مردم است که با پذیرفتن حق بتوانند در راه اهداف خلقت گام بردارند.

چیزی نگفت...

گفتم:ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا... 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/10/19ساعت 10:56  توسط رحمان صادقی  |