تبليغاتX
، دانشجوی بیدار

، دانشجوی بیدار

این کشور مال ماست.فردا متعلق به ماست.ما باید برای تکمیل و تتمیم یک نظام مقتدر تلاش کنیم

امروز سالروز حادثهء ننگین کودتای 28 مرداد سال 1332 است.در مورد این کودتا افراد گوناگونی قلم فرسایی کرده اند.ما هم یکی مثل بقیه!؛خود بخوانید و قضاوت کنید.

برای روشن شدن برخی از جوانب این حادثه نامه ی آیت الله کاشانی به دکتر محمد مصدق السلطنه را بازخوانی می کنیم:

حضرت نخست وزير معظم جناب آقاي دكتر مصدق دام اقباله عرض مي شود گرچه امكاني براي عرائضم نمانده ولي صلاح دين و ملت براي اين خادم اسلام بالاتر از احساسات شخصي است و عليرغم غرض ورزيها و بوق و كرناي تبليغات شما، خودتان بهتر از هركس مي دانيد كه هم و غم من در نگهداري دولت جنابعالي است كه خودتان به بقا ء آن، مايل نيستيد، از تجربيات روي كار آمدن قوام و لجبازيهاي اخير بر من مُسلّم است كه مي خواهيد مانند سي‌ام تير كذايي يك بار ديگر ملت را تنها گذاشته و قهرمانانه كنار برويد، حرف اين جانب را در خصوص اصرارم در عدم اجراي رفراندم نشنيديد و مرا لكه حيض كرديد. خانه ام را سنگ باران و ياران وفرزندانم را زنداني فرموديد، مجلس را كه ترس داشتيد شما را ببرد بستيد و حالا نه مجلسي هست و نه تكيه گاهي براي اين ملت گذاشته ايد. زاهدي را كه من با هزار زحمت در مجلس تحت نظر و قابل كنترل نگاه داشته بودم با لطائف الحيل خارج ساختيد و حالا همانطور كه واضح بود در صدد به اصطلاح كودتا است، اگر نقشه شما نيست كه مانند سي‌‌ام تير عقب نشيني كنيد و به ظاهر قهرمان زمان بمانيد و اگر حدس و نظر من صحيح نيست كه همانطور كه در آخرين ملاقاتم در دزاشيب به شما گفتم و به هندرسن هم گوشزد كردم كه آمريكا ما را در گرفتن نفت از انگليسيها كمك كرد و حالا بدست جنابعالي به صورت ملي و دنيا پسندي مي خواهد اين ثروت ما را به چنگ آورد و اگر واقعاً با ديپلماسي نمي‌خواهيد كنار برويد، اين نامه من سندي در تاريخ ملت ايران خواهد بود كه من شما را با وجود همه بديها ي خصوصي تان نسبت به خودم از وقوع حتمي يك كودتا بوسيله زاهدي كه مطابق با نقشه خود شما است آگاه كردم كه فردا جاي هيچ گونه عذر موجهي نباشد، اگر براستي در اين فكر اشتباه‌ مي‌كنم با اظهار تمايل شما سيد مصطفي و ناصر خان قشقايي را براي مذاكره خدمت مي فرستم، خدا به همه ما رحم بفرمايد.

ايام به كام باد - سيد ابوالقاسم كاشاني

مصدق پس از حادثه ی30 تیرماه قوام و سایر مسببین و جنایتکاران این حادثه را مجازات نکرد.بلکه حتی افرادی مانند زاهدی را وارد کابینه کرد(به اصطلاح مار در آستین پروراند) جالب تر اینجاست که مصدق که این همه ادعای دموکراتیک بودن و ... اش می شود،علاوه بر نخست وزیری اختیار قانونگذاری را نیز در دست گرفته بود و این معنایی جز دیکتاتوری نمی دهد!

 پی نوشت:برای اینکه مصدق را بهتر بشناسید به این چند مورد اشاره می کنم:

  1. مصدق در 29 ارديبهشت سال 1261 شمسي در خانواده اشرافي و وابسته به دربار قاجار به دنيا آمد  ( مصدق در آئينه تاريخ ص 9 علي مراد توانا، چاپ اول 1376)
  2. مصدق السلطنه در تاريخ 20 جمادي الاول 1325 قمري (1286) شمسي به عضويت لژ فراماسونري «جامع آدميت» پذيرفته شد...(سالشمار زندگي دكتر محمد مصدق، ايرج افشار )اين لژ ها جهت كادر سازي و مهره سازي از نخبگان بوجود آمد تا عناصر وابسته به اين لژ ها آرام آرام به پست ها و مقامات كليدي حكومتها برسند و عامل اجراي سياستهاي استعماري باشند
  3. پناهنده شدن مصدق به سفارت انگلیس:خودش در اين مورد مي نويسد: «صبح كه از خانه به قصد رفتن به كميسيون حركت كردم در چهار راه مخبر الدوله صداي شليك توپ شنيدم، چيزي نگذشت كه ديدم آزادي خواهان دستگير شده را با درشكة پالكونيك رئيس قزاقخانه و با محافظ و وسايل ديگر نقليه به باغ شاه مي برند، البته هركس كه وحشت و نگراني از دستگيري خود داشت براي خود نقشه اي كشيد راهي گرفت و رفت، من هم براي اينكه اگر واقعه رخ بدهد بتوانم خود را نجات دهم با مرحوم ميرزا يحيي سرخوش منشي سفارت انگليس مذاكره كردم و او به من قول داد كه در موقع پيش آمد به نزد او بروم» (تقريرات مصدق در زندان ص 12 و ص 13، جليل بزرگمهر)
  4. ادامه ی قبل:اماچند روز بعد مشخص شد كه مصدق السلطنه بيخود دچار وحشت شده است و قصد پناهندگي به سفارت انگليس را داشته است. او نه تنها در ليست سياه اعدام و زندان قرار نداشت بلكه از جانب محمد علي شاه قاجار به عنوان عنصري مطلوب شناخته شده و شاه مستبد قاجار شخصاً مصدق را به عضويت دارالشوراي كبري كه از سوي مستبدين جايگزين مجلس شوراي ملي شده بود منصوب نموده است (مصدق در آينه تاريخ ص 11، علي مراد توانا)
  5. سركوبي قيام مردم دلير تنگستان توسط مصدق السلطنه:در پست شماره ی یازده همین وبلاگ در این مورد مطلب نوشته ام.
  6. تمجید از رضاخان دیکتاتور وحشی:«... اما نسبت به آقاي رضا خان پهلوي بنده نسبت به شخص ايشان عقيده مند هستم و ارادت دارم، خدماتي كه آقاي رضا خان پهلوي به اين مملكت كردند بر احدي پوشيده نيست، وضعيت اين مملكت وضعيتي بود كه همه مي دانيم كه اگر كسي مي خواست مسافرت كند اطمينان نداشت، يا اگر كسي مالك بود امنيت نداشت و اگر يك ده داشت بايد چند نفر تفنگچي داشته باشد تا بتواند محصول خودش را حفظ كند ولي از وقتي ايشان زمام امور مملكت را در دست گرفتند يك خدماتي نسبت به امنيت مملكت كرده اند كه گمان نمي كنم بر كسي مستور باشد»(تاريخ بيست ساله ايران ج 2 ص 445 الي 450، سيد حسين مكي)
  7. آنچه نيز در خصوص تبعيد مصدق در دوران رضا خان مطرح شده است بسيار خنده آور است زيرا سينه چاكان مصدق احمد آباد را تبعيد گاه مصدق مي نامند و دوران استراحت و مال اندوزي اورا در املاكش، دروران تبعيد مصدق معرفي مي نمايند املاك وسيع و سرسبز احمد آباد كه شامل چهار قريه شش دانگ داراي دم و دستگاه فودالي بود و مصدق هرگاه اراده مي كرده است در منزل مجلل شهري خود زندگي مي كرده و هر وقت اراده مي كرده است به مسافرتهاي خارج مي رفته و در تمام مدت حكومت رضا خان مصدق السلطنه نسبت به حوادثي مانند تبعيد و شهادت مدرس، كشف حجاب، كشتار مردم در گوهرشاد با بي تفاوتي به زندگي مرفه خود ادامه مي داد (يعني آن موقع هم كه در منصب حكومتي و نماينده مجلس در دوران رضا خان نبود و به حسب ظاهر گوشه نشين بود، در آن موقع هم بي درد و بي تفاوت مشغول زندگي خود بود). و در همين دوران گوشه نشيني مصدق، بستگانش در مناصب حكومتي رضاخان حضور داشتند مانند دكتر متين دفتري داماد مصدق كه وزير عدليه (داد گستري) بود و سپس به نخست وزيري حكومت رضا خان مي رسد و همچنين سهام السلطان بيات خواهر زاده مصدق كه در دوره دهم نماينده مجلس و نايب رئيس مجلس بوده است

  8. مصدق می گفت:قبل از اينكه بانوان محترم در ايران كشف حجاب كنند من در اروپا با خانواده ام كشف حجاب كردم» (سياست موازنه منفي در مجلس چهاردهم، حسين كي استوان) آري اين حضرت آقا قبل از همه منكر ضروريات اسلام شده است و كشف حجاب را با خانواده اش آغاز نموده و احتياجي نداشته است كه عامل دست نشانده ايي چون رضاخان او را ملزم نمايد. و كسي كه منكر يكي از ضروريات اسلام باشد محكوم به كفر است.

  9. مصدق السلطنه با افتخار دست زن شاه را می بوسد!و...دهها مورد دیگر که مثنوی هفتاد من کاغذ می شود.برای حسن ختام بار دیگر تولد یگانه منجی عالم بشریت و تنها راه نجات بشریت از گرداب و لجنزار عصر مدرنیته و پست مدرنیته حضرت امام مهدی(ع) را تبریک می گویم و یک عکس زیبا هم از مصدق که در حال بوسیدن دست زن دوم شاه است را برای شما می گذارم. 

یا مهدی ادرکنا

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/05/28ساعت 10:28  توسط رحمان صادقی  | 

به مناسبت میلاد آخرین حجت خدا بر زمین(امام مهدی) قسمتی از متن خطبه ی غدیر که در سال دهم هجری در غدیر خم توسط پیامبر اعظم(ص) ایراد گردید و مربوط به امام مهدی(ع) می باشد را بازخوانی می کنیم:

ای مردم،بدانید که من پیامبرم و علی امام و وصی بعد از من است، و امامان بعد از او فرزندان او هستند. بدانید که من پدر آنانم و آنها از صلب او به وجود می آیند.

بدانید که آخرین امامان مهدی قائم از ماست.اوست غالب بر ادیان،اوست انتقام گیرنده از ظالمین، اوست فاتح قلعه ها و منهدم کننده ی آنها ، اوست غالب بر هر قبیله ای از اهل شرک و هدایت کننده ی آنان ، بدانید که اوست گیرنده ی انتقام همهء خونهای اولیاء خدا ، اوست یاری دهنده ی دین خدا ، بدانید که اوست استفاده کننده از دریایی عمیق، اوست که هر صاحب فضیلتی را به قدر فضلش و هر صاحب جهالتی را به قدر جهلش نشانه می دهد.اوست انتخاب شده و اختیار شده ی خداوند. اوست وارث هر علمی و احاطه دارنده به هر فهمی. بدانید که اوست خبر دهنده از پروردگارش، و بالابرنده ی آیات الهی. اوست هدایت یافته ی محکم بنیان.اوست که کارها به او سپرده شده است.اوست که بیشینیان به او بشارت داده اند.اوست که به عنوان حجت باقی می ماند و بعد از او حجتی نیست.هیچ حقی نیست مگر همراه او، و هیچ نوری نیست مگر نزد او. بدانید او کسی است که غالبی بر او نیست و کسی بر ضد او کمک نمی شود.اوست ولی خدا در زمین و حکم کننده ی او بین خلقش وامین او بر نهان و آشکارش.

نکات اضافی:

  1. "جانم فدای مهدی"عبارتی است دلنشین و زیبا که تلفظ آن انسان را شارژ می کند.البته جان ما که قابل وجود بزرگ حضرت را ندارد ولی چه کنیم که بیش از این نداریم.پس به شکل دیگری عبارت را بیان می کنیم که مناسبتر باشد."جانم فدای خاک پای مهدی"این بهتر به نظر می رسد.
  2.  این هم هزارمین دلیل برای آنها که می گویند حق نسبی است و ... . این جماعت اگر به حضرت محمد(ع) اعتقاد داشته باشند باید بدانند که خود حضرت رسول در مورد زمان حال فرموده است که حق تنها با مهدی(ع) است.
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/05/27ساعت 10:55  توسط رحمان صادقی  | 

شما بیدار کنید اینها را،در مقابل حرفهایشان حرف بزنید،در مقابل مقاله هایشان مقاله بنویسید،در مقابل سخنرانی هایشان سخنرانی کنید،این نقایصی که اینها دارند که گاهی از قصور است و گاهی از شیطنت،اینها را به رخشان بکشید، (صحیفه نور جلد 5 صفحه 534)

 

نگویید ما ولایت فقیه را قبول داریم اما با ولایت فقیه اسلام تباه می شود.این معنایش تکذیب ائمه است.تکذیب اسلام است و شما من حیث لا یشعر این حرف را می زنید. (صحیفه نور جلد 5 بین صفحات 522و523)

 

اینها اسلام را ارتجاعی می دانند،اینها خدا را مرتجع می دانند یک همچو مردمی اند.اگر اعتقاد به او داشته باشند(اعتقاد که ندارند) اینها با پیغمبر اسلام بدترند تا با شماها،برای اینکه اساس را او گذاشته است.این ارتجاعی بود که دست خیانتکارها را از این مملکت برید و اینها این را مساله ارتجاعی می دانند.این ارتجاعی بود که شما را به سرنوشت خودتان حاکم کرد.نمی دانم کی اینها می خواهند بیدار بشوند و کی می خواهند دست بردارند از این مغلطه کاریهای خودشان،از این مخالفتهای خودشان (صحیفه نور جلد 6 صفحه 235)

 

باید به این نادانان گفت که قرآن کریم و سنت رسول الله آن قدر که در حکومت و سیاست احکام دارند در سایر چیزها ندارند.بلکه بسیار از احکام عبادی اسلام،عبادی سیاسی است که غفلت از آنها این مصیبتها را به بار آورده. وصیت نامه حضرت امام خمینی

 

شما اگر بخواهید از همه وابستگیها خارج بشوید،اول این وابستگی مغزی را،قلبی را کنار بگذارید.گمان نکنید که هر چه آنها دارند خوب هست،اگر یکی فرض کنید که یک پیشرفتی داشته است در صنعت،این دلیل این نیست که پیشرفت دارد در فرهنگ، (صحیفه نور جلد 6 صفحه 574)

 

نمی تواند یک کسی که فکرش اروپایی است،فکر بکند که ما خودمان هم یک چیزی هستیم،ما خودمان آدمیم.آدمیت خودمان را اینها منکرند (صحیفه نور جلد 5 بین صفحات 519و521)

وصیت من به نویسندگان و گویندگان و روشنفکران و اشکال تراشان و صاحب عقدگان آن است که به جای آنکه وقت خود را در خلاف مسیر جمهوری اسلامی صرف کنید و هر چه در توان دارید در بدبینی و بدخواهی و بدگویی از مجلس و دولت و سایر خدمتگزاران به کار برید و با این عمل کشور خود را به سوی ابرقدرتها سوق دهید، با خدای خود یک شب خلوت کنید و اگر به خداوند عقیده ندارید با وجدان خود خلوت کنید و انگیزه ی باطنی خود را که بسیار می شود خود انسانها از آن بی خبرند،بررسی کنید.ببینید آیا با کدام معیار و با چه انصاف خون این جوانان قلم قلم شده را در جبهه ها و در شهرها نادیده می گیرید و با ملتی که می خواهد از زیر بار ستمگران و غارتگران خارجی و داخلی خارج شود و استقلال و ازادی را با جان خود و فرزندان عزیز خود به دست آورده و با فداکاری می خواهد آن را حفظ کند؛به جنگ اعصاب برخاسته اید؛ و به اختلاف انگیزی و توطئه های خائنانه دامن می زنید و راه را برای مستکبران و ستمگران باز می کنید؟  وصیت نامه امام خمینی

روشنفکران از دیدگاه امام خمینی(قسمت دوم)

روشنفکران از دیدگاه امام خمینی(قسمت اول)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/05/24ساعت 12:30  توسط رحمان صادقی  | 

به حرف آنهایی که برخلاف مسیر اسلام هستند و خودشان را روشنفکر حساب می کنند و می خواهند ولایت فقیه را قبول نکنند گوش ندهید.اگر چنانچه فقیه در کار نباشد،طاغوت است.یا خدا،یا طاغوت.اگر به امر خدا نباشد،رئیس جمهور با نصب فقیه نباشد،غیرمشروع است.وقتی غیر مشروع شد،طاغوت است...شما نترسید از این چهار نفر آدمی که نمی فهمند اسلام چه است،نمی فهمند فقیه چه است،نمی فهمند که ولایت فقیه یعنی چه؟آنها خیال می کنند که یک فاجعه است.آنها اسلام را فاجعه می دانند نه ولایت فقیه را.آنها اسلام را فاجعه می دانند،ولایت فقیه فاجعه نیست،ولایت فقیه تبع اسلام است. (صحیفه نور جلد6 صفحه34)

 

اینها جاهلند،اینها بی دینند،اینها قرار داشتند مجلس خبرگان را منحل کنند... (صحیفه نور جلد8 صفحه507)

 

ملی گرایی برخلاف اسلام است... (صحیفه نور جلد7 صفحه251)

من به شما اخطار می کنم که به اسلام وفادار باشید.من شما را نصیحت می کنم.من در همین مدرسه شاه را نصیحت کردم و نشنید.شما که چیزی نیستید...اگر اخرت هم قبول ندارید برای دنیاتان خوب است. (صحیفه نور جلد4 بین صفحات364و365)

 

اینها هم خودشان را ملی می دانند و خوشان را روشنفکر می دانند...ما باید بیدار باشیم.ملت ما باید چشمهایش را باز کند، دو تا چشم هم قرض کند با چهار تا چشم نظر کند که این اشخاصی که مشغول این کارها هستند،اینها چه کاره اند... (صحیفه نور جلد6 صفحه375)

 

آنهایی که در خانه نشسته اند و می گویند مردم خسته شده اند از چه و چه،آنها خودشان خسته هستند.از اول هم خسته بوده اند. (صحیفه نور قدیم جلد18 صفحه256)

 

شما هم از این تیپهای روشنفکری که همیشه با سر قلمشان مشغول یک فسادکاری هستند،از اینها هیچ وقت نترسید.اینها می خواهند بهانه ای دستشان بیاید،هر چه دلشان می خواهد بگویند!!...باید از اینها هیچ ملاحظه ای نکنید و از اینکه این دسته ای مثلا" مخالفت با شما بکنند ابدا" باکی نداشته باشید. (صحیفه نور جلد7 صفحه245)

 

بر فرهنگ اسلام تکیه زنید و با غرب و غربزدگی مبارزه نمایید و روی پای خودتان بایستید و بر روشنفکران غربزده و شرقزده بتازید و هویت خویش را دریابید و بدانید که روشنفکران اجیر شده بلایی بر سر ملت و مملکتشان آورده اند که تا متحد نشوید و دقیقا" به اسلام راستین تکیه ننمایید،بر شما آن خواهد گذشت که تاکنون گذشته است.امروز زمانی است که ملتها چراغ راه روشنفکران شوند و آنها را از خودباختگی و زبونی در مقابل شرق و غرب نجات دهند که امروز روز حرکت ملتهاست و آنان هادی هدایت کنندگان تاکنونند. (صحیفه نور جلد7 صفحه525)

 

وصیت این جانب به جوانان عزیز دانشسراها و دبیرستانها و دانشگاهها آن است که خودشان شجاعانه در مقابل انحرافات قیام نمایند تا استقلال و آزادی خود و کشور و ملت خودشان مصون باشد. (وصیت نامهء حضرت امام)

 

اگر در اساتید کسی پیدا شد که می خواهد انحراف ایجاد کند او را ارشاد و اگر نشد از خود و کلاس خود طرد کنند. (وصیت نامهء حضرت امام)

 

این دو دسته(دانشجو و طلبه) باید بدانند اسلام خود مکتبی است غنی که هرگز احتیاجی به ضمیمه کردن از مکاتب دیگر نیست و همه باید بدانند که التقاطی فکر کردن خیانتی بزرگ به اسلام و مسلمین است که نتیجه و ثمرهء تلخ این نوع تفکر در آینده روشن می گردد...دانشجویان عزیز!راه اشتباه روشنفکران دانشگاهی غیرمتعهد را نروید و خود را از مردم جدا نسازید. (صحیفه نور جلد7 صفحه171)

 

شما را رژیم سابق مدفون کرده بود،روحانیون شما را از زیر خاک بیرون آوردند.این روحانیونی که حالا شما می گویید انحصارطلبند،اینها شما را از انحصار بیرون آوردند، (صحیفه نور جلد5 صفحه569)

 

ای غربزده ها!ای اجنبی زده ها!ای انسانهای میان تهی!ای انسانهای بی محتوا!به خود آیید،همه چیز خودتان را غربی نکنید....ملاحظه کنیدجمعیت حقوق بشر که در غرب است،ببینید چه اشخاصی هستند و چه مقاصدی دارند، اینها حقوق بشر را می خواهند ملاحظه کنند یا حقوق ابرقدرتها را؟اینها دنبال ابرقدرتها هستند و حقوق ابرقدرتها را می خواهند تامین کنند.شما ای حقوقدانهای ما!ای جمعیت حقوق بشر!دنبالهء این حقوقدانها نروید،شما مثل این قشر، این قشر زحمتکش،حقوق را اجرا کنید.اینها جمعیت حقوق بشر هستند....این کارگرها،این دهقانها،اینها جمعیت حقوق بشر و حقوقدان هستند....اسلام برای بشر دلسوز است.شما که مسیرتان غیراسلام است برای بشر هیچ کاری نمی کنید.می نویسید و می خواهید نهضت را منحرف کنید.می گویید و می خواهید نهضت را منحرف کنید. (صحیفه نور جلد4 بین صفحات362و363)

 

ما چقدر سیلی از این ملیت خوردیم.من نمی خواهم بگویم که در زمان ملیت،در زمان این کسی که این همه از او تعریف می کنند،چه سیلی ای به ما زد آن آدم؟من نمی خواهم بگویم که طلبه های مدرسهء فیضیه را به مسلسل بستند در آن زمان،همان طور که در زمان پهلوی بستند...بروند گم بشوند اینها،اینها منحل باید باشند.ما نمی توانیم تحمل کنیم به این که هر کس هر جوری دلش می خواهد.ما اسلام را می خواهیم.غیر اسلام را نمی خواهیم. (صحیفه نور جلد7 صفحه406)

 

این قدرت روحانیت که یک قدرت الهی است را از دست ندهید.اگر این قدرت از دست برود شما هیچ خواهید بود....قدرت اسلام است که از حلقوم روحانیت بیرون می آید...این مساجد است که نهضت را درست کرددر عهد رسول الله هم و بعد از آن هم تا مدتها مسجد مراکز اجتماع سیاسی بود،مرکز تجییش جیوش بود.محراب یعنی مکان حرب،مکان جنگ،هم جنگ با شیطان و هم جنگ با طاغوت. (صحیفه نور جلد4صفحه365)

 

این قدر با اسلام بد هستند که حتی حاضرند که آمریکا و شوروی بر اینها حکومت کنند و اسلام روی کار نیاید...ما هر چی داریم از این طبقه ای که ادعا می کنند که ما روشنفکریم و ما حقوقدانیم و ما نمی دانم طرفدار چه هستیم و اینها،ما هر چه داریم از اینها داریم صدمه می خوریم. (صحیفه نور جلد5 بین صفحات246و247)

 

اینهایی که غرض دارند،اینهایی که می خواهند روحانیت را بشکنند و اصل هدفشان اسلام است و می خواهند اسلام را بشکنند و چون اینها را قشری می دانند که خدمتگزار اسلامند و اینها نگهدار اسلامند به اینها حمله می کنند. (صحیفه نور جلد7 صفحه239)

 روشنفکران از دیدگاه امام خمینی(قسمت سوم

روشنفکران از دیدگاه امام خمینی(قسمت اول)

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/05/22ساعت 10:56  توسط رحمان صادقی  | 

توجه داشته باشید که این مطالب مربوط به چند دهه قبل است  ولی در زمان حال نیز تاحدودی صادق است.

 

ضربه های مهلکی که بر کشور مظلوم ما در این پنجاه سال اخیر از دانشگاهها و اساتید منحرفی که با تربیت غربی بر مراکز علم و تربیت حکمفرما بودند وارد آمد از سرنیزه رضاخان و پسرش وارد نشد؛ البته اساتید و معلمان متعهدی بودند لکن زمام امور در دست آنان نبود.ما از شر رضاخان و محمدرضا خلاص شدیم لکن از شر تربیت شدگان شرق و غرب به این زودیها نجات نخواهیم یافت.اینان برپادارندگان سلطه ابرقدرتها هستند و سرسپردگانی می باشند که با هیچ منطقی خلع سلاح نمی شوند و هم اکنون با تمام ورشکستگیها دست از توطئه علیه جمهوری اسلامی و شکستن این سد عظیم الهی برنمی دارند.(صحیفه ی نور جلد9صفحه186)

 

اینهایی که قلمهای مسمومشان یا قدمهای بسیار کثیفشان برضد اسلام و جمهوری اسلام و اینها برداشته می شود؛اینها بعضیهایشان یا خیلیهایشان اصلا" نمی دانند چی است اسلام؛غافلند اصلا" نمی فهمند.یک چیزی از یک مقاله ای در اروپا منتشر شده است خوانده اند همان را میزان فهم خودشان و همان طوری که(غربزده اند دیگر) هرچه آنها بگویند اینها بی دلیل می پذیرند هیچ دلیلی دیگر نمی خواهند،هرچه آنها در مقالاتشان بنویسند این دلیلشان این است که او نوشته...  ...تمام استشهادشان به قول آنها نظیر استشهاد ما به قول خداست.ما هم استشهاد می کنیم به قول پیغمبر و خدا در حرفهایمان آنها هم استشهادشان همین نحو است که هر چه که فلان پروفسور گفت همین تمام است،مارکس هر چه گفت درست است دیگر،دیگر لازم نیست.مارکسی که در خارج الان شکست خورده و مکتبش دفن شده (صحیفه نور جلد5 صفحه353)

بله،ما مرتجع هستیم،شما روشنفکر هستید.شما روشنفکرها می خواهید که ما به 1400 سال قبل برنگردیم.شما می ترسید که اگر ما جوانان را مثل1400 سال قبل تربیت کنیم که با جمعیت کم دو امپراطوری بزرگ را به باد داد،ما مرتجع هستیم، شمایی که می خواهید جوانان ما را به تعلیمات غربی بکشید،نه آن تعلیماتی که خودشان دارند،آن تعلیماتی که برای ممالک استعماری دارند، شما روشنفکر هستید!شما که آزادی می خواهید، آزادی برای همه چیز، آزادی فحشا،...آزادیی که جوانهای ما را فاسد کند،آزادیی که راه را برای مستکبرین باز کند،آزادیی که ملت ما را تا آخر به بند می کشد...البته آزادیی که منتهی بشود به فساد،آزادیی که منتهی بشود به تباهی ملت،به تباهی کشور،آن آزادی را نمی توانیم بدهیم. (صحیفه نور جلد5 صفحه330)

ما ملت گریه ی سیاسی هستیم،ما ملتی هستیم که با همین اشکها سیل جریان می دهیم و خرد می کنیم سدهایی را که در مقابل اسلام ایستاده است.(صحیفه نور جلد8 صفحه29)

تمام روشنفکرها و تمام غربزده ها و تمام قدرتمندها اگر جمع بشوند نمی توانند یک 15 خرداد ایجاد کنند،آنچه این قدرت را دارد این است که در تحت لوای او همه مجتمعند.(صحیفه نور جلد9 صفحه444)

الان هم در نویسنده های ما،در گوینده های ما و در روشنفکرهای ما،در غربزده های ما، این معنی هست که اسلام را نمی خواهند. (صحیفه نور جلد5 صفحه556)

آنهایی که می گویند ما انسان را شناختیم،اینها یک شبحی از انسان آن هم نه انسان،شبحی از حیوانیت انسان را شناختند و گمان کردند که انسان همین هست.آنهایی که ادعا می کنند ما اسلام شناس هستیم، اینها هم یک چیزی از این مرتبه نازل اسلام را دیدند و به همین قناعت کردند و گمان کردند که اسلام را شناختند... ...مرحوم مجلسی که در دستگاه صفویه بود،صفویه را آخوند کرد،نه خودش را صفویه کرد.آنها را کشاند توی مدرسه و توی علم و توی دانش و اینها تا آن اندازه ای که البته توانستند. (صحیفه نور جلد5 بین صفحات32-35)

دانشگاه مرکز سعادت و در مقابل،شقاوت یک ملت است.از دانشگاه باید سرنوشت یک ملت تعیین بشود.دانشگاه خوب،یک ملت را سعادتمند می کند و دانشگاه غیر اسلامی، دانشگاه بد،یک ملت را به عقب می زد. (صحیفه نور جلد4 صفحه366)

دانشگاه مبدا همه تحولات است..... ....آنها از انسان می ترسند.آنها می خواهند که یک انسانی پیدا نشود.انسان اگر پیدا شد زیر بار زور نمی رود انسان،انسان اگر پیدا شد منافع مملکتش را به خارج نمی دهد،امین است انسان،انسان برای خدا کار می کند و برای خداست.زندگیش  برای خداست،مردنش هم برای خداست،...اینها نخواستند در دانشگاههای ما انسان درست بشود،از انسان می ترسیدند. (صحیفه نور جلد4 صفحه368-369)

بالاتر چیزی که دشمنهای کشورهای مستضعف و کشورهای اسلامی از طرف مخالفین با بشریت انگشت رویش گذاشتند،دانشگاه است برای اینکه آنها خوب می دانند که اگر دانشگاه در خدمت آنها باشد یعنی همه ی کشور در خدمت آنهاست.....آنقدری که دانشگاه هدف بوده است جاهای دیگر نبودند. (صحیفه نور جلد8 صفحه465)

ما که می گوییم دانشگاه اسلامی،ما می خواهیم که یک دانشگاه داشته باشیم که روی احتیاجاتی که این ملت داشته باشد،کرسی داشته باشد و برای ملت باشد. (صحیفه نور جلد7 صفحه254-255)

تمام عقب ماندگی های ما بخاطر عدم شناخت صحیح اکثر روشنفکران دانشگاهی از جامعه ی اسلامی ایران بود و متاسفانه هنوز نیز هست. (صحیفه نور جلد7بین صفحات140-141)

باید ملت غارت شده بدانند که در نیم قرن اخیر آنچه به ایران و اسلام ضربه ی مهلک زده است،قسمت عمده اش از دانشگاهها بوده است.اگر دانشگاهها...با برنامه های اسلامی و ملی...جریان داشتند،هرگز میهن ما در حلقوم انگلستان و پس از آن آمریکا و شوروی فرو نمی رفت.(وصیت نامه امام)

معنی اسلامی شدن دانشگاه این است که استقلال پیدا کند و خودش را از غرب جدا کند و خودش را از وابستگی به شرق جدا کند و یک مملکت مستقل،یک دانشگاه مستقل،یک فرهنگ مستقل داشته باشیم.عزیزان من!ما از حصر اقتصادی نمی ترسیم،ما از دخالت نظامی نمی ترسیم،آن چیزی که ما را می ترساند وابستگی فرهنگی است،ما از دانشگاه استعماری می ترسیم،ما از دانشگاهی می ترسیم که جوانهای ما را آن طور تربیت کنند که خدمت غرب بکنند. (صحیفه نور جلد7 صفحه187)

 آنها می خواهند که دانشگاه و فیضیه با هم مرتبط نباشد برای اینکه این ارتباط موجب اسلامی شدن دانشگاه می شود و این ارتباط اسباب این می شود که آن بدبینیهایی که در طول مدتهای زیاد بین دانشگاه و طلاب علوم دینی حاصل شده بود از بین برود.وقتی این بدبینیها از بین رفت و دانشگاه در کنار فیضیه مشغول به فعالیت شدند،دست اینهایی که قبله شان شرق یا قبله شان غرب است کوتاه می شود. (صحیفه نور جلد8 صفحه467)

روشنفکران از دیدگاه امام خمینی (قسمت دوم)

روشنفکران از دیدگاه امام خمینی (قسمت سوم)

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/05/21ساعت 11:38  توسط رحمان صادقی  | 

مطالب قدیمی‌تر