ماجرای غضنفر و مارادونا را احتمالا" شنیده اید.غضنفر به تیم خودی گل می زد و نقش مارادونا را هم که همه میدانند.
شیخ اصلاحات زمانی از سوی اصلاحطلبان تندرو به عنوان غضنفر اصلاحات معروف بود.او به اصطلاح به تیم خودی گل می زد مثلا" اگر انتخابات مجلس هشتم را در نظر بگیریم در حالی که عده ای از مشارکتی ها و مجاهدین انقلابی ها رد صلاحیت شدند ولی یاران شیخ با چانه زنی او از شورای نگهبان تایید صلاحیت گرفتند و البته چون مردم به آنها رای ندادند تعداد بسیار کمی از آنها وارد خانه ملت شدند ولی شیخ آن انتخابات را تایید کرده و حتی از شورای نگهبان تشکر هم کرد.
شیخ تابستان گذشته زمانی که حرفی از انتخابات در میان نبود شروع به تبلیغات ابتدایی ورود به انتخابات کرد.حتی تیترهای اول روزنامه اعتمادملی شعارهای انتخاباتی بود که مثلا" می گفت:"من هولوکاست را مطرح نمی کنم و...".البته در هشداری که رهبری در سخنرانی خود در مورد عدم ورود زود هنگام به تبلیغات انتخاباتی دادند یاران شیخ کرکره را موقتا" پایین کشیدند تا سخن رهبری جامه عمل پوشانده شود.
چند ماه بعد هنگامی که خاتمی در حال ورود به انتخابات بود عده ای تلاش می کردند شیخ را از صحنه بیرون کنند ولی شیخ غیر از عزرائیل راه دیگری برای بیرون رفتن از صحنه به آنها معرفی نکرد.
فرایند مارادونا شدن شیخ از همین جا آغاز می شود.ماجرا بدین قرار است که مردم ایران اکثرا" حزبی رای نمی دهند.ولی به هر حال چند میلیون نفری هستند که همیشه یا به اصولگرایان رای می دهند و یا به اصلاحطلبان.با وجود دو قطبی احمدی نژاد موسوی دیگر پایگاه حزبی برای شیخ نمی ماند و شیخ باید امید خود را به آرای مردم عادی دلخوش می کرد که آن هم به دلیل نبود جذابیتهای لازم در شیخ احتمال بسیار کمی داشت.اگر در سال ۸۴ پنجاه هزار تومان ۵ میلیون رای داشت در سال ۸۸ دیگر رنگ و جلایی نداشت.
افراد زیرکی مانند کرباسچی با شناختی که از شیخ و صحنه انتخابات داشتند فرصت را غنیمت شمرده و دور شیخ جمع شدند.از یک طرف این آخرین رینگی بود که شیخ می توانست روی آن مبارزه کند و در صورت شکست دیگر امیدی به پیروزی های آینده نمی رفت و از طرف دیگر شیخ برای به ثمر نشاندن این آخرین امید یاور کافی نداشت.بدین ترتیب طی معامله ای که بین شیخ و افراد گوناگون از جمله افرادی مانند کرباسچی و جمیله کدیور و...گرفته تا دانشجویان تحکیمی و دراویش و فرق منحرف و...و افراد گوناگونی از این سنخ که از لحاظ جمعیت کم و از لحاظ تعدد گروه زیاد می باشند صورت گرفت.عبای شیخ مانند چادری شد که این افراد زیر آن جمع شدند و درصد بسیار کمی مشارکت انتخابات را بالا بردند(کمتر از یک درصد)(کاش همین را هم نمی دادند و بعدا" طلبکار نظام نمی شدند که رای ما را پس دهید!)
شیخ دیگر نیازی به غضنفر ماندن نداشت.او می دانست که با سابقه ای که دارد تایید صلاحیت می شود.اکنون باید مارادونا بود تا همین افرادی هم که تلاش دارند او را به قدرت برسانند از مددرسانی به او مایوس نشوند.این بود که شیخ به مرور مارادونا شد.
انتخابات دهم در اوج حماسه و مشارکت مردمی برگزار شد و همانطور که انتظار می رفت شیخ بر سکوی آخر ایستاد.زیرا او از آغوش مردم به دامن عده ای افتاده بود که نمود زیادی داشتند ولی رای خیلی کمتری.صندوقهایی که ۴ سال قبل آرای قابل توجهی از آنها متعلق به شیخ بود امسال از شیخ تهی بود.اکثرا" صفر ویا اگر بود یکی دو عدد رای ناقابل
(البته حتی در جاهایی که خیلی غلظت کروبی زیاد بود هم رای او از ده درصد بالاتر نرفت به استثنای لرستان که آنهم محل تولد او بود مثلا" در دانشگاه سابق ما(دانشگاه شیراز)که یکی از کروبی ترین دانشگاههای کشور بود حداکثر هشت یا نه درصد آرا به سبد شیخ رفت.)
یکی از همکلاسیها که در یکی از شعب اخذ رای فعالیت داشت می گفت:(این فرد طرفدار احمدی نژاد نیست) در شعبه ما ۴ سال پیش کروبی ماکزیمم رای را داشت ولی امسال حتی یک رای هم نصیب او نشده است.
پس از شرکت گسترده مردم در انتخابات و اعلام نتایج و مشخص شدن اینکه شیخ پنجم شده است شیخ دو راه برای ادامه حیات سیاسی داشت:یا اینکه نتایج را بپذیرد و دوباره به حالت سابق بازگردد(که البته قبول شکست فقط کار انسانهای با ظرفیت است و کار بسیار سختی می باشد آنهم شکست به این فجیعی) و یا اینکه مارادونا باقی بماند.عامل دیگری که به مارادونا ماندن شیخ کمک کرد توهمی بود که در دیگر نامزدهای شکست خورده در انتخابات ایجاد شده بود.
شیخ هم برای اینکه از موسوی عقب نماند تلاش خود را انجام میدهد.او می داند که باید مارادونا بماند در غیر اینصورت هرگز به قدرت نخواهد رسید.ولی اگر مارادونا بماند شاید...احتمال یک در میلیارد بتوانند کاری...چیزی...چیزی بکنند و به قدرت برگردند(آن هم همراه یاران)
.
