انسانها در ابتدای تولد از نظر دین، زبان، فرهنگ، اخلاق و سایر ویژگیهای احتماعی برابرند. لذا اگر یک نوزاد برزیلی را به لرستان ایران بیاورند یک لر شیعه خواهد شد و اگر یک نوزاد اسراییلی را به پاکستان ببرند به یک سنی اردو زبان بدل خواهد شد  با پوشش بلوچی و با شعارها و دیدگاههایی ضد اسراییلی و ضد پدر و مادر خودش.

این مقدمه را نوشتم که اعتباری بودن ویژگیهای اجتماعی انسان را بیان کنم. حتی اخلاقیات نیز به نوعی اعتباری هستند. مثلا در برخی طوایف قدیم ایران، دزدی یک افتخار محسوب میشد و در عربستان پیش از اسلام، تعدد زوج برای زنان امری عادی بود. در یک جامعه، سوزاندن جنازه نشانه احترام  بود و در جامعه ای دیگر نشانه اهانت.

همانگونه که یک هندو نمی تواند یک ایرانی را قانع کند که گوشت گاو نخورد، یک ایرانی نمی تواند برای یک عرب استدلال بیاورد که گوشت سوسمار نخورد، و یک عرب نمی تواند یک چینی را قانع کند که گوشت سگ نخورد و یک چینی نمی تواند یک اسراییلی را توجیه کند که خاک پکن و خاک بیت المقدس از نظر تقدس هیچ فرقی ندارند.

روزگاری که خبری از جهانی شدن نبود، اینترنت در کار نبود، امکان حمل و نقل سریع و رفت و آمد بین قاره ای فراهم نبود، هر جامعه ای یک زبان، دین، اخلاقیات و پوشش تعریف شده ای داشت و رعایت این ویژگیها برای تمام افراد آن جامعه تقریبا بدیهی بود. اما اکنون عصر مطلق گرایی به سر آمده است و عرضه همزمان فرهنگهای مختلف باعث شده که افراد برای خود حق انتخاب قایل شوند. این مسئله برای متولیان امور تبدیل به یک معضل شده است. برای حل این معضل سه راه پیش پای آنان است.

  • استفاده از زور برای یکدست کردن جامعه
  • ارائه استدلالهایی قابل فهم برای گزینش باور هدف
  • پذیرش تساهل و تسامح و مدارا با صاحبان ادیان، گویشها، پوششها، و فرهنگهای مختلف

جامعه ای که بتواند تکثر و تنوع سلایق را بپذیرد، دربهای پیشرفت به رویش گشوده خواهد شد. برای مثال می توان به حکومت مامون عباسی اشاره کرد که در آن پزشکان مسیحی، مترجمان زندیق، موبدان زرتشتی و... آزادانه فعالیت میکردند و همین امر باعث تولد قرون طلایی اسلام شد که چراغ پرفروغ بشریت در قرون وسطی بود.