اين سهميه های بسیج و... حساب و كتاب ندارند؟

ضرورت اصلاح سهميه هايكي از مواردي كه نياز به نقد جدي دارد، سهميه ها و مزايايي است كه به بسيجيان و خانواده شهدا و ايثارگران اعطا مي شود. بنده در جايگاه رفيع شهدا نزد خداوند و همچنين ارزش كار والاي ايثارگران هيچ ترديدي ندارم، ولي مزد اصلي اين افراد و همينطور خانواده هايشان را كه مجبورند سختي بيشتري متحمل شوند، از طرف خداوند پرداخت مي شود.

ممكن است بگوييد كه جانبازان در راه حفظ ناموس اعتقادي و وطن، جسمشان ناقص شده است و الان كارايي سابق را ندارند و نمي توانند كار كنند. اين مورد قابل قبول بوده و بايد به كساني كه به دليل قطع عضو يا هر مشكل ديگري امكان كار كردن برايشان فراهم نيست، حقوق ماهيانه متوسطي پرداخت شود. همينطور به خانواده هايي كه نان آور آن به شهادت رسيده است. حتي بنده معتقدم كه بايد جانبازاني كه هزينه هاي درمان بالايي دارند و متاسفانه برخي از آنها توسط حكومت ناديده گرفته شده است، هزينه هايشان از بيت المال پرداخت شود. ولي اينكه يك نفر به صرف اينكه پدر شهيد است هر كاري دلش بخواهد بكند، اصلا" قابل قبول نيست. اگر ديه فرزندش را داده بودند كمتر ميشد تا اينكه به اين شكل دارد از بيت المال صرف او ميشود.

اينكه يك فرزند شهيد كه اتفاقا" الان ضد نظام است با سهميه وارد بهترين دانشگاههاي كشور شده است، به بالا تا پايين بد بگويد و آن وقت امثال من كه از هيچ سهميه اي بهره نبرده ايم، به جرم داشتن ريش از طرف ناآگاهان و مغرضين سهميه اي خطاب شويم به هيچوجه عاقلانه و خداپسندانه  نيست. سهميه براي ورود به دانشگاه براي اين افراد هيچ توجيهي ندارد. پول دادن به اين خانواده ها قابل قبول است و در صورتي كه نان آور خانواده ناكار شده باشد، ضروري مي باشد. ولي فرزند كنكوري خانواده كه مجروح و ناقص العقل نشده است. خب بيشتر درس بخواند جاي بهتري قبول شود.

در مورد سهميه بسيج هم حرف بسيار است. اگر كسي ميخواهد در راه خدا كار كند، ديگر اين مزايا معنا پيدا نمي كند. افراد بسياري را مي شناسم كه از هيچ سهميه اي استفاده نكرده اند و بيشتر از سهميه اي ها به نظام و به اسلام خدمت كرده اند. و بالعكس افراد زيادي هم وجود دارند كه كارت فعال بسيج مي گيرند ولي پنهاني فحششان را مي دهند و سر بزنگاهها حتما" به نظام خيانت خواهند كرد.

براي اينكه عضويت در بسيج جاذبه اي داشته باشد و افراد را با انگيزه هاي غير عقيدتي نيز جذب كند، مي توان از راهكارهاي ديگري استفاده كرد. مثلا" در ازاي خواندن كتابهايي خاص(مثل كتب شهيد مطهري و...)و فهم مطالب به آنها پول پرداخت كرد. زبان انگليسي و عربي به آنها آموزش دهند كه كاربرد بسياري در دنياي كنوني دارد تا با استفاده از آنها(ترجمه اخبار، ايجاد سايت و وبلاگ و...)پول دربياورند و خلاصه هر كاري كه بتوان انجام داد و طوري باشد كه نون مفت به كسي ندهند. من مجتهد نيستم كه فتوا بدهم چي حرام است و چي حلال، ولي همينقدر مي دانم كه بهره وري از مزايايي كه پشت آن هيچ خدمتي نكرده باشي حرام است. به شدت هم حرام است.

 لازم به ذكر است كه اين موارد درصد كمي از بسيجيان و ايثارگران عزيز را شامل مي شود ولي به دليل معايب و مشكلاتي كه همين درصد ناچيز از افراد در ديدگاه كلي جامعه ايجاد مي كنند لازم است اين رويه اصلاح شود.

وقتي "خر كردن" در جامعه دانشگاهي ارزش باشد!

نظام غلط آموزشيديروز در كنفرانسي علمي در دانشگاه علم و صنعت شركت داشتم. يكي از شركت كنندگان ارائه اي داشت در مورد " موتورهاي دوگانه سوز". اين بشر از "ب" بسم الله تا آخر سخنانش انگليسي صحبت كرد و وقتي ارائه اش تمام شود يكي از داوران به او گفت:" تانك يو وري ماچ فر يور گود پريزنتيشن" سپس رو به جمعيت كرد و گفت:" اني كوسچن؟"

جماعت ساكت بودند و بنده كه خيلي خوب ميدانستم اين سكوت نشان از نفهميدن دارد دست بلند كردم. داوري سري تكان داد و بنده پرسيدم:" ضمن تشكر از ارائه شما ميخواستم نقدي وارد كنم و آن اينكه اين كنفرانس ملي است نه بين المللي، اگر شما مطلبت را فارسي ارائه ميكردي طبيعتا" بهره بيشتري نصيب شنوندگان ميشد چه اينكه هدف از برگزاري كنفرانس همين است كه اطلاعاتي به اين بندگان خدا برسد."

او هم به هر دليلي حاضر نشد از "خر" شيطان پايين بيايد و كار خودش را توجيه كرد كه بله، محيط دانشگاهي است و چون اسلايدها را انگليسي درست كرده ام بايد انگليسي ارائه كنم و از اين حرفا...

داوران هم بيش از اين نگذاشتند بحث كش پيدا كند و سوالي(به فارسي البته!) از آن بنده خدا پرسيدند و او هم(به فارسي) جواب آنها را داد. اين پرسش و پاسخ واقعي بودن حدس مرا تاييد مي كرد. بدين معني كه آن بنده خدا الكي كلاس ميگذاشت و براي ربع ساعت سخنراني، متني انگليسي را حفظ كرده بود. زيرا اگر واقعا" مي توانست انگليسي را به آن رواني صحبت كند براي زدن برجك من هم كه شده، جواب داوران را انگليسي مي داد. بگذريم كه خود اساتيد هم (برخي هايشان)در انگليسي صحبت كردن لنگ ميزنند.

بدبختي هم حدي دارد. حالا آن دانشجو با حفظ كردن ارائه، ميخواست كلاس بگذارد. من مانده ام چرا جماعتي كه پاي منبر اين بنده خدا بودند و هيچي از ارائه او نفهميدند او را بيشتر از بقيه تشويق كردند! اين هم از مشكلات جامعه به اصطلاح علمي كشور است كه براي"خر كردن" ارزش بيشتري قائلند تا " تفهيم مطالب"

اينها مشتي نمونه "خر"وار است. متاسفانه در جامعه دانشگاهي ما اساتيد بسياري هستند كه با مقالاتي كه صرفا" دانشجويان آنها تهيه مي كنند به درجات دانشياري و استاد تمامي (فول پرفسوري) مي رسند. دانشجويان بسياري هستند كه با استفاده از حقه ها و راهكارهايي كه براي تهيه مقالات وجود دارد، براي خود روزمه به ظاهر غني علمي تهيه مي كنند تا هنگام استخدام و يا پذيرش در مقطع تحصيلي بالاتر به كار آيد و به كار هم مي آيد. ولي با نهايت تاسف بايد گفت كه تنها قرباني اين ندانم كاري ها ملت ايران است كه سالانه ميليونها دلار از بودجه اش صرف دانشگاهها و دانشجويان مي شود و آنها هم صرفا" مقالاتي توليد مي كنند كه نه تنها به درد صنعت داخلي و حل مشكلات مردم نمي خورد بلكه حتي ارزش علمي براي خارجي ها هم ندارد و انتشار آنها صرفا" و صرفا" براي اين است كه بگويند:" ما هم داريم..."

تا وقتي كه دانشجويان از اينترنت براي چت كردن و گيم و دانلود فيلمهاي مجاز و غيرمجاز استفاده كنند و اساتيد هم مفت مفت ماهي دو ميليون تومان به حسابشان ريخته شود همين آش است و همين كاسه. از مسئولين هم كه نمي توان توقعي داشت. يكي همين رئيس دانشگاه ما باشد كه اگر جرات داري ازش انتقاد كن. فرقي نميكند حزب اللهي باشي يا بيطرف يا ضدانقلاب. پدرت را درمياورد.

تنها نقطه اميد اينجاست كه در بين مسئولين، اساتيد و دانشجويان افرادي داراي حس احساس مسئوليت، وجود دارد. تا اينها دست به دست هم ندهند و اقدامي انجام ندهند اين روند درست نمي شود.

بديهي است كه اين نوشته نمي خواهد بر زحمات مسئولين و اساتيد و دانشجويان سرپوش نهاده و سياه نمايي كند. بلكه هدف بيان دردي است كه كمتر مورد توجه قرار مي يرد. چراكه تا درد احساس نشود، كسي به دنبال درمان آن نمي رود.

 

ضرورت اصلاح سازمانهاي نظامي و امنيتي

ماموران ناجا در حال تمرين(ناگفته نماند قول دادند كه اين جماعت را تنبيه كنند!)هفته قبل جهت انجام كاري به خيابان راهنمايي مشهد رفتم، دو سه قلاده(نفر براي اينها مناسب نيست!) اوباش گردن كلفت در حال داد و فرياد و يقه گيري يكديگر بودند و يك سرباز لاغر مردني نيروي انتظامي هم كه مثلا" مامور برقراري نظم بود با باتومي كه در غلاف خود خاك مي خورد ماجرا را نظاره مي كرد. من به چشم خود ديدم كه مامور رفت و به آنها تذكر داد، ولي يكي از آن اوباش ها به مامور گفت: برو تو ديگه چي ميگي؟... حالا اين را مقايسه كنيد با ماجراي كتك زدن حاميان بحرين در ورزشگاه. 

در واقع نيروي انتظامي برخي جاها كه نبايد بزند، مي زند و برخي جاها كه بايد بزند، نمي زند. و اين معضلي است كه متاسفانه طي ساليان سال تصحيح نشده است. ماجراي 18 تير پيش آمد، فرض كنيم آن ماجرا بر اثر ندانم كاري و... بود، چرا بار ديگر همان اشتباهات در فتنه 88 در ابعاد بزرگتري تكرار شد؟

در همان تابستان 88 مطلبي نوشتم كه بايد با متخلفين انتظامي و امنيتي و بسيجي و سپاهي برخورد شود كه با استقبال ضدانقلابيون بالاتريني هم مواجه شد!!! برخي ها مي گفتند كه نبايد در اين شرايط نيروي انتظامي را تضعيف كرد. پاسخ اين بود كه اولا" نقد با تضعيف فرق دارد و ثانيا" اگر نيروهاي انتظامي و امنيتي روال درست و قانوني در پيش داشته باشند، اصولا" فتنه آنقدر عميق نمي شود كه نتوان جمعش كرد.

نوشتن اين مطلب از آن بابت ضرورت دارد كه بايد موج مطالبه گري براي اصلاح نظام ايجاد شود. زيرا تا فشار از پايين نباشد، اميدي به اصلاح از بالا وجود ندارد. البته اشكال فقط در نيروهاي انتظامي و امنيتي نيست. بسياري ديگر از سازمانها و نهادها هم مشكلاتي دارند. خود من و شماها هم كه كنار گود نشسته ايم، نكات ضعف فراواني داريم كه بايد اصلاح كنيم ولي من دانشجو اگر وظيفه ام را درست انجام ندهم نتيجه اش هدر رفتن پول بيت المالي است كه صرف تحصيل بنده شده است. درحاليكه نيروي انتظامي با ضعفهايش باعث مي شود كه عده اي نسبت به نظام بدبين شود و گاهي در اين ميان حقوقي ناحق مي شود كه برگشتنش به سادگي ممكن نيست. من خود ديدم كه عده اي به صرف رفتار وحشيانه نيروهاي انتظامي و امنيتي خودسر شعار "مرگ بر ديكتاتور" سر مي دادند و چه خونها به دل ما ميرفت كه چرا بايد يك مذهبي ابله يا مزدور ناآگاه كاري انجام دهد و فحشش را رهبري جامعه بخورد كه به هيچوجه با چنين اقدامي موافق نيست.

لغت مزدور كه به كار بردم با مزدوري كه رسانه هاي دشمن مي گويند متفاوت است. منظورم از مزدور يعني نيروهاي رسمي و حقوق بگيري كه صرفا" به خاطر حقوق كار مي كنند و بديهي است كه برخي از آنها به هيچوجه برايشان مهم نيست كه كسي به رهبري و نظام و اسلام و خدا فحش بدهد يا ندهد.

در پايان براي اينكه متن يكجانبه نباشد از زحمات نيروهاي انتظامي و امنيتي هم تشكر مي كنم و بدون شك اگر انسانهاي مخلص و پاك اين نهادها نبودند، دشمن خاك انقلاب را به توبره مي كشيد. براي موفقيت اين عده در اصلاح ساختارها دعا كنيم.

 

ز شیر شتر خوردن و سوسمار...

حکیم ابوالقاسم فردوسی . . . ز شیر شتر خوردن و وسوسمار

این مطلب چندان جدی نیست!

تیتر را معمولا" طوری انتخاب می کنند که جذب کننده باشد! مطلب راجع به جناب فردوسی است. امروز در دانشگاه پوسترهایی از فردوسی دیدم و یادم آمد که روز بزرگداشت حکیم طوس نزدیک است. بنابراین بر خود لازم دانستم که جهت تعظیم این بزرگوار مطلبی بنویسم. اول یک رفع شبهه کنم. جناب فردوسی میفرماید:

ز شیر شتر خوردن و سوسمار . . . . . . . . . . .  عرب را به جایی رسیده است کار

که تخت کیانی کند آرزو . . . . . . . . . . . . . . . .   تفو باد بر چرخ گرودن، تفو

این بیتها در اواخر شاهنامه است و فردوسی این مطلب را از زبان رستم فرخزاد گفته است. نه اینکه اعتقاد قلبی خودش را بیان کرده باشد. سوسمار خوری در اسلام حرام است ولی ظاهرا" در صحیح بخاری احادیثی است که برخی از بزرگان دشمنان اهل بیت حتی بعد از ظهور اسلام نیز از خوردن سوسمار لذت می برده اند. (جهت حفظ وحدت بیشتر اشاره نمی کنم!)

آیت الله خزعلی میگفت وقتی سر قبر فردوسی رفتم گفتم: فردوسی؛ در قیامت اگر تو اهل شفاعت شدی مرا شفاعت کن و اگر من اهل شفاعت شدم تو را شفاعت می کنم. از جناب آیت الله پرسیدم، به چه دلیل این حرف را زدی؟ گفت: فردوسی اولین شاعری بود که جرئت کرد و نام علی(ع) را بلند کرد.

اوج ولایتمداری فردوسی را در این بیت می بینیم.

عرب سوسمار خور... ز شیر شتر خوردن و سوسمار . . . عرب را به جایی رسیده است کار . . . که تخت کیانی کند آرزو . . . تفو باد بر چرخ گرودن تفومنم بندهٔ اهل بیت نبی . . . . ستایندهٔ خاک و پای وصی

اگر چشم داری به دیگر سرای . . . . به نزد نبی و علی گیر جای

اوج دشمنی فردوسی با دشمنان اهل بیت(ع) را نیز در این ابیات می بینیم.

نباشد جز از بی‌پدر دشمنش . . . . . . . که یزدان به آتش بسوزد تنش

هر آن کس که در دلش کین علیست . . . . از او زارتر در جان گو که کیست

یقین دان که خاک پی حیدرم . . . . . بر این زاده ام هم بر این بگذرم

جناب فردوسی وجهه ای دارد که هم اسلامگرایان و هم ملی گرایان او را از خود می دانند. دقیقا" مثل خواجه حافظ شیراز که هم عارفی چون حضرت آقای قاضی(ره) او را از اولیاءالله می داند و هم دختر و پسران سوسول سر قبر او تفرج می کنند و هم دراویش معلوم الحال با او حال! می کنند.

حال اگر بخواهیم برای جامعه امروز خود تصمیم بگیریم که اگر فردوسی بود بیشتر به کدام سمت تمایل داشت؟ اسلامگرایان یا ملی گرایان؟! به اشعار شاهنامه که رجوع می کنیم می بینیم که یک پهلوان شاهنامه به خاطر اینکه کمربندش را از چنگال دشمن بیرون بیاورد میرود و جانش را فدا می کند. پس قطعا" در مقابل کسانی قرار دارد که با مقاومت ملی در برنامه هسته ای مخالفند، قطعا" با طرفداران وابستگی به آمریکا مخالفند چه اگر رستم دستان بود امروز باید به جای دیو سفید، کاخ سفید را ویران می کرد.

 

آيت الله صديقي:"ظهور بسيار نزديك است" انحراف است

آيت الله صديقي امام جمعه موقت تهرانجمعه شب دوم ارديبهشت امسال حاج آقا صديقي سخنران مراسم مسجد دانشگاه ما بود. بعد از اتمام سخنراني ايشان، بنده طبق معمول تا ماشين ايشان را بدرقه كردم. دانشجويي آمد و از ايشان پرسيد:"نظرتان راجع به مستند ظهور بسيار نزديك است" چيست؟ آقاي صديقي گفتند: انحراف است... . نزديك ماشين كه رسيديم، دانشجوي ديگري آمد و مجددا" همان سوال را تكرار كرد: حاج آقا باز همان جواب را دادند. اين بار بنده پرسيدم: چرا؟ به چه دليل انحراف است؟ گفتند:" مي خواهند شعيب درست كنند."

بنده شخصا" نظر خودم را دارم و حساسيتي روي نظر فلان عالم يا فلان شخصيت سياسي و... ندارم. ولي اين اظهار نظر را به اين دليل نقل كردم كه آيت الله صديقي يكي از امام زماني ترين روحانيون مطرح كشور هستند و گروه موسوم به "مبشران ظهور" از سخنان وي استفاده هاي بسياري كرده اند.

حال كه بحث اين مستند شد قدري بيشتر ادامه بدهم:

موضعگيري آقاي پناهيان هم جالب است. ايشان تقريبا" به اكثر مطالبي كه در مستند مزبور ارائه شده اعتقاد دارند. بلكه خود ايشان بسياري از اين مطالب را ارائه كرده اند. قبل از ماجراهاي اخير و دستگيري سيجاني بيچاره و مظلوم، آقاي پناهيان وجود مشايي را ماهرانه توجيه مي كردند و بر لزوم حضور چنين چهره هايي براي رسوايي برخي افراد و مدعيان تاكيد داشتند. اما اكنون كه ورق برگشته و بزرگان با مستند مخالفت كرده اند و باند مشايي هم در يك تحرك ناشيانه بخش زيادي از حيثيت خود را به باد داده است، آقاي پناهيان در سخنراني در بيت رهبري، افراد را به دوري از وليجه ها سفارش مي كند. لازم به ذكر است كه منظور از وليجه يعني كسي كه در قلب انسان نفوذ مي كند.اينجا يعني احمدي نژاد حواسش باشد و از مشايي فاصله بگيرد.

خب! هر كسي اشتباه مي كند. آقاي پناهيان هم يكي مثل بقيه. ولي مشكل اينجاست كه فقط خود آقاي پناهيان از اشتباهش برگشته است. يك عده افرادي كه اين روزها به وفور مي بينيم ديگر، ذهنشان به كل منحرف شده و حتي يك انتقاد را هم نسبت به مشايي و ساير دولتي ها بر نمي تابند.چرا؟ چون احمدي نژاد به آنها اعتماد دارد و چون احمدي نژاد توسط ولي امر مسلمين، هوشمند خطاب شده و لابد قرار است شعيب بن صالح باشد پس حتما" دلايلي هست كه ما نمي دانيم و در حقيقت مشايي ابزاري است براي رسوايي مدعيان. اين خشك مغزي بسيار خطرناك است. اگرچه خوشبختانه اين افراد از ولي امر مسلمين حرف شنوي دارند و زياد نمي توانند فاصله بگيرند.

انتقاد به علي اصغر سيجاني مظلوم هم بسيار است كه ذكر همه آنها را لازم نمي دانم. شايد اصلي ترين نقدي كه بر ايشان وارد باشد اين است كه اول مطلبي را اثبات شده پنداشته اند و سپس دنبال كسب شواهد براي آن رفته اند. اين دقيقا" مثل كاريست كه سبزها پس از انتخابات 88 كردند. يعني اول فرض كردند كه تقلب شده سپس دنبال شواهد تقلب رفتند و مثلا" نموداري رسم كردند از تعداد آرا بر حسب زمان و يا ارائه آمار برخي از شهرها و يا عكسي از برگه هاي راي و... . ولي كسي كه قانون را بداند و با الفباي حقوق آشنا باشد مي داند كه براي اثبات يك شي بايد شواهد كافي ارائه شود كه در مورد انتخابات چنين كاري تنها از شوراي نگهبان بر مي آمد. لذا عملا" سبزها هيچ بهانه منطقي براي اثبات تقلب نداشتند و مجبور شدند بحث را به قبل از انتخابات بكشند كه مثلا" احمدي نژاد فلان گفته و بسيج فلان كرده و ...

جناب سيجاني و دار و دسته اش هم وقتي ميگوييم به احمدي نژاد اين همه انتقاد وارد است، مي گويند: اينجا توي ايران فضا شبهه ناك است ولي اگر احمدي نژاد را از ديد فردي بيروني مثل سيد حسن نصرالله ببينيم، تصديق خواهيم كرد كه احتمال شعيب بودن ايشان بسيار زياد است. اين استدلال سيجاني مشابه همان كار سبزهاست. يعني اول فرض كرده اند كه احمدي نژاد شعيب است و بعد ديدند كه انتقادات بسيار زيادي بر او وارد است. گفتند برويم و از ديد فردي نگاه كنيم كه فقط از احمدي نژاد مواضع عزتمندانه و غرور آفرين خارجي او را مي بيند ولي نميداند كه در داخل كشور مثلا" فلان استاندار او چه كرده و فلان وزير او چه مشكلي دارد و فلان معاون او چظور...(بالاخره هر دولتی در کنار خدماتش اشتباهاتی دارد دیگر!) . اگر كمي فكر كنيد مي بينيد كه اين ديدگاه خيلي سطحي است و اصلا" از يك دانشجوي دكتري مثل جناب سيجاني انتظار طرح چنين مسائلي نمي رفت.

پي نوشت: اين روزها بيش از هر زماني خود را به نعمت ولايت مديون مي دانم. چرا كه اگر ايشان نبودند، معلوم نبود چگونه بايد احمدي نژاد و رفسنجاني و مطهري و لاريجاني و قاليباف و... را در كنار هم نشاند و وادارشان كرد كه ميشود با هم براي كشور كار كرد.

یک انتقاد هم از مدیر بلاگفا:

جناب آقای شیرازی. چند روزی است که کد چند رقمی کانتها دچار مشکل شده و نمی توان در وبلاگهای بلاگفا کامنت گذاشت. لطفا" یا مشکل را اصلاح کن و یا کلا" کد امنیتی را حذف کن.

تا زمان اصلاح مشکل چنانچه کسی نظری ضروری داشت از طریق ایمیل وبلاگ نظرش را ابراز کند و  انتقاد و پیشنهاد و خبرش را عرض کند