پیروزی اصلاحات ناشی از عقلانیت آنهاست

در مطلبی که قبل از انتخابات نوشتم، مطابق آنچه از اکثر نظرسنجی ها برمی آمد، قالیباف را نفر اول می دانستم. البته آن نظرسنجی ها اشتباه نبودند. زیرا اگر انتخابات 5 روز یا یک هفته قبل برگزار میشد حتما" قالیباف اول میشد و با یکی دیگر از نامزدها به دور دوم میرفت. اما موج تبلیغاتی که در پی انصراف عارف و حمایت هاشمی و خاتمی از حسن روحانی به راه افتاد، در عرض چند روز توانست حسن روحانی را از اواخر جدول رده بندی به صدر بیاورد.

پیروزی حسن روحانی چند دلیل عمده دارد. مهمترین دلیل آن است که مردم از شرایط اقتصادی موجود به تنگ آمده اند. با توجه به اینکه در عرف کنونی، هاشمی رفسنجانی به عنوان منتقدترین فرد به وضع موجود شناخته میشود، سبد رای او پرتر از همیشه تاریخ عمر سیاسی اوست. اشتباه تحلیلگران با بصیرت! آن بود که تصور میکردند نگاه مردم به هاشمی 2013 همان نگاهیست که به هاشمی 2005 داشتند. همین مسئله یکی از علتهای تفرق بین اصولگرایان بود که منجر به پیروزی روحانی شد.

با رد صلاحیت هاشمی، فرصتی برای قالیباف فراهم شد که به عنوان منتقد وضع موجود و مناسبترین فرد برای ریاست دولت مطرح شود، اما هاشمی رفسنجانی با همکاری اصلاحطلبان این فرصت را از او گرفتند. ابتدا محمدرضا عارف را به نفع حسن روحانی وادار به استعفا کردند و سپس با انتشار بیانیه هایی به نام هاشمی و خاتمی و مجمع روحانیون و حزب مردمسالاری و چندین و چند برچسب دیگر به تبلیغ روحانی پرداختند. نتیجه آن شد که بخش قابل توجهی از پایگاه رای هاشمی رفسنجانی مجددا" فعال شده و به سبد روحانی ریخته شد. به همین دلیل پیروزی روحانی چشمگیرتر از آن شد که حتی خود وی فکرش را بتواند بکند.

از سوی دیگر در جبهه اصولگرایی هر کس ساز خودش را میزد. ولایتی به جلیلی گل به خودی میزد و طرفداران جلیلی به قالیباف. حتی بعضی خودعمارپندارها گاه بیش از آنکه به عارف و روحانی نقد بزنند، قالیباف را زیر سوال می بردند. انگار که در غار زندگی میکردند و متوجه نبودند که آقای جلیلی توانایی کسب آرای خاکستری جامعه را ندارد. کاش لااقل مثل احمدی نژاد از قصاب سرکوچه شان مشورت میگرفتند.

به چه کسی رای میدهم؟

هنوز هم انتخاب نهایی خود را انجام نداده ام. گرچه گزینه مدنظر تا حدود 80% مشخص شده است. اما جهت اطلاع دوستان، دیدگاههای خود را در اینجا بیان میکنم. چهار رقیب اصلی انتخابات جلیلی، روحانی، رضایی و قالیباف هستند.

اگر به ترتیب حروف الفبا شروع کنیم، ابتدا به سعید جلیلی برخورد میکنیم. سعید جلیلی با اخلاق ترین و با تقواترین نامزد فعلی انتخابات است. البته اینها دلیل بر اصلح بودن جلیلی نیست و فقط یکی از ویژگی های مثبت رئیس جمهور تلقی می شود. سعید جلیلی هم سواد سیاسی اش در حد عالیست و هم تجربه سیاسی او. ولی او فقط در همین یک عرصه حضور داشته است. جلیلی علاوه بر اینکه در سایر عرصه ها بی تجربه است، دارای حلقه محدودی از مدیران است و نمی تواند یا شاید هم نخواهد توانست از همه پتانسیلهای موجود کشور بهره ببرد. ضمنا" او فقط صاحب آرای بخش محدودی از جامعه است. تفاوت او با احمدی نژاد این است که احمدی نژاد فقط آرای مذهبیون جامعه را نداشت، بلکه به واسطه اتهاماتی که در مورد افراد ریشه دار موجود در حاکمیت به کار برد، رای چند میلیون تحریمی انتخابات را به سبد خود ریخت و نیز با شعارهایش و تا حدودی عملکردش در جذب رای میلیونها روستایی و جنوب شهری موفق شد. اما سعید جلیلی آنقدر باتقواست که نه آرای ناشی از عوام فریبی را می خواهد و نه آرای ناشی از زیر سوال بردن عملکرد دیگر مسئولین نظام را.

نفر بعدی حداد عادل است که با استعفای خود عاقلانه ترین کار ممکن را انجام داد. چراکه با ادامه حضور خود هم موجب کاهش سبد رای جلیلی و قالیباف میشد و هم اعتبار یک فرد فرهنگی به نام "حداد" را با عدم مقبولیتش خدشه دار میکرد.

نامزد سوم، محسن رضایی است. رضایی تا حد ممکن سعی میکند خود را مستقل از دو جناح اصولگرا و اصلاحطلب نشان دهد. اما آنچه که پشت پرده نشان میدهد، نزدیکی وی به اصولگرایان است. اینکه محسن رضایی خود را جدای از دو جناح نشان میدهد باعث خالی شدن صندوق آرای وی از رای تشکیلاتی و جناحی میشود. لذا او مجبور است روی آرای خاکستری جامعه سرمایه گذاری کند. اقداماتی از قبیل تلاش برای مستقل نشان دادن خود از دو جناح و انتقاد همزمان از جلیلی و روحانی، انتقادات جدی از وضع اقتصادی، تلاش برای جذب آرای قوم بختیاری و اقداماتی از این دست. او تاحدودی در تلاش برای کسب کرسی ریاست جمهوری موفق بوده است و احتمال بسیار زیاد جزو چهار نفر اول رقابتهاست.

چهارمین کاندیدا حسن روحانی است. حسن روحانی نامزد همه جایی و هیچ جایی انتخابات است. او هم اصولگراست به دلیل عضویت در جامعه روحانیت مبارز، هم اصلاح طلب است به دلیل همکاری با حزب لیبرال کارگزاران، هم یار و نماینده رهبری است، هم همراه هاشمی و خاتمی است. در مجموع تخصص و تجربه کمتر کاندیدایی به پای او میرسد. البته ممکن است در ازای هزینه ای که جریان اصلاحات برای پیروزی وی انجام میدهد، در آینده از او سهمی در قدرت بخواهند که همین مسئله به دلیل بافت اصولگرای حاکم بر نظام، باعث ایجاد چالش بین دولت و سایر نهادها میشود.

نامزد بعدی محمدرضا عارف است که تنها نامزد اصلاحطلب محسوب میشد. او سرانجام به دلیل اصرارهای دو پدرخوانده اصلاحات، از نامزدی انصراف داد. اما دلخوری او از رفتار پدرخوانده ها، در بیانیه اش مشخص است.

ششمین فرد، محمد غرضی است که نوشتن درباره او را اتلاف وقت میدانم.

هفتمین نامزد، محمدباقر قالیباف است. قالیباف بعد از رد صلاحیت هاشمی رفسنجانی، محبوبترین نامزد انتخاباتی است و اگر در این دو سه روز اتفاق خاصی رخ ندهد، او رای اول را خواهد آورد و به دور دوم صعود خواهد کرد. قالیباف دارای منتقدین و موافقینی از هر دو جناح میباشد و به نظر میرسد بتواند بیشترین و بهترین تعامل را با سایر نهادهای حکومتی داشته باشد. در ایام منتهی به انتخابات، به مرور طرفداران اصلاحطلب قالیباف از او جدا شده و به روحانی پیوستند، از سوی دیگر بخشی از بدنه اصولگرایان که تاکنون منتقد قالیباف بوده اند، به دلیل قابلیت رای آوری او، به وی نزدیک شده اند. این باعث شده که قالیباف امروز اصولگراتر از قالیباف دوسال قبل نشان داده شود.

هشتمین نامزد انتخابات نیز علی اکبر ولایتی است که مورد حمایت روحانیت سنتی ایران است. ولایتی چیزی بینابین قالیباف و روحانی است. به دلیل سبک بودن سبد رای ولایتی، همانند حداد و عارف و غرضی، توضیح بیشتری درباره اش لازم  نیست.

هاشمی رفسنجانی، ناکام بزرگ انتخابات 92

روزگاری هاشمی رفسنجانی به عنوان یکی از یاران اصلی امام خمینی در انتخابات های گوناگون به عنوان رئیس مجلس و رئیس جمهور انتخاب میشد. اما گذشت زمان باعث شد که رای مردم از هاشمی برگردد. عمده دلیل این بازگشت آرا، نتیجه مدیریت طولانی مدت هاشمی بر کشور بود که باعث شد مردم تورم و اختلاس و سایر مشکلات کشور را از چشم هاشمی ببینند.

بدین ترتیب هاشمی در انتخابات مجلس ششم و ریاست جمهوری نهم ناکام ماند. تا اینکه بار دیگر گذشت زمان باعث بازگشت آرا، این بار به سوی هاشمی شد. زیرا هاشمی از سال ۷۶ به بعد و علی الخصوص از سال ۸۴ به بعد به عنوان منتقد وضع موجود جامعه شناخته شد. لذا دیدیم که هاشمی رفسنجانی در انتخابات خبرگان سوم، با اکثریت آرا در تهران اول شد. شاید این نتیجه را نتوان به عنوان سند بازگشت آرای مردم به هاشمی برشمرد. اما قطعا" می توان فضای فعلی جامعه را دوران بازگشت به هاشمی دانست. اگر به صورت مستقل و منصفانه از اقشار مختلف مردم نظرخواهی شود، مشاهده میشود که آرای هاشمی رفسنحانی قابل مقایسه با هیچکدام از سایر نامزدها نیست. جالب اینجاست که برخی مردم دیدگاه قبلی شان راجع به دزد بودن هاشمی عوض نشده است اما حاضرند به یک دزد رای بدهند و از شرایط فعلی رها شوند.

رد صلاحیت هاشمی اگرچه باعث کاهش مشارکت مردم در انتخابات 92 میشود، ولی برای نظام دو نتیجه مثبت دارد. یکی اینکه احتمال ایجاد فتنه پس از انتخابات را تقریبا" به صفر می رساند و دوم اینکه در غیاب هاشمی، یک نامزد اصولگرا به عنوان منتخب مردم انتخاب میشود.

پی نوشت: عوام الناس چقدر ساده اند. دلم برای کسانی میسوزد که فکر میکنند با آمدن هاشمی رفسنحانی مشکلات فعلی حل میشود. هاشمی حداکثر کاری که بتواند بکند این است که جام زهر دیگری بنوشاند و باز کشور را به مسیر سازندگی کارگزارانی ببرد. نه تورم  را میتواند حل کند و نه بیکاری و نه دیگر مشکلات را. فقط با سازش با غرب تحریمها را حذف میکند که دیگر جنسها طی یک سال دو سه برابر نشود.