توشه ای برای قبر و قیامت آقای مصباح یزدی

محمدتقی مصباح یزدی به قدر کافی سرشناس هست. اما اکثر افراد به اسم او را می شناسند نه به گفتار و کردار و شخصیتش. یکی از دوستانم میگفت که تا قبل از شنیدن سخنان آقای مصباح، فکر میکرده که ایشان یک آدم عصبی و بداخلاق و خشونت طلب هستند و بعد که چند سخنرانی ایشان را میشنود و جز آرامش و ملایمت چیزی نمیبیند، دیدگاه سیاسی اش نسبت به آقای مصباح کلا" عوض می شود.

همین چندروزی که روستا بودم، کتابی دیدم از جناب مصباح، به نام "بهترین ها و بدترین ها از دیدگاه نهج البلاغه" برای پر کردن اوقات فراغت این کتاب را مطالعه کردم. این کتاب در حکم زداینده گردهای غفلت بود. گردهایی که اگر به طور پیوسته از روی جان انسان زدوده نشوند، انسان را به ورطه عادت و در نتیجه به هلاکت خواهد کشاند.

حضرت مصباح در این کتاب از ضرورت مبارزه با نفس می گوید و اینکه اگر تو او را به زمین نزنی، او تو را به زمین می کوبد. او انسان را بر سر یک دوراهی می بیند که هر کدام از عقل و نفس، وی را به یکی از راهها دعوت می کنند. به آن دسته از عوامل و امیال درونی که انسان را به تباهی دنیا و آخرت می کشاند، نفس گفته و به چیزی که خیر و شر را متمایز کرده و به خوبی دعوت می کند و از بدی باز می دارد، عقل می گوید. او از نکوهش تمایلات شیطانی می گوید و جلوه اندوه و ترس را در سیمای دوستان خدا به گونه ای زیبا به تمثیل می کشد. در ادامه از بصیرت دوستان خدا می گوید و چهره مردگان و زندگان حقیقی را از نظر قرآن ترسیم می نماید.

جناب مصباح در وصف گوینده واقعی این مطالب می گوید که اگر ما صدسال فرصت داشته باشیم که به تحقیق بپردازیم، حتی نمی توانیم فضایل امیرالمومنین را در دوران کودکی (در آستانه بعثت) درک کنیم. چه برسد به اینکه بخواهیم علی(ع) را در اوج کمالش و پس از پشت سر گذاشتن میادین امتحان الهی بشناسیم.

در مجموع اینکه این کتاب یکی از باقیات صالحاتی است که آقای مصباح برای خود برجای گذاشته اند. خداوند به ایشان اجر دهد که واسطه فیض شدند و جامی از دست ساقی کوثر گرفته و به ما نوشاندند.

درباره وابستگی تشکلهای دانشجویی و ملاک آن

تشکلهای دانشجویی به اشکال مختلفی با احزاب سیاسی و سایر نهادهای اجتماعی بیرون از دانشگاه ارتباط دارند. این ارتباط در برخی از آنها بسیار ضعیف (در حد صفر) و در برخی دیگر بسیار مستحکم می باشد.

آنچه در این نوشتار می آید، نگاهی مختصر است به پدیده وابستگی تشکلهای دانشجویی که معمولا به شکل منفی به آن نگریسته می شود.

در ابتدا باید وابستگی را تعریف نمود. وابستگی (به همان معنای واقعی کلمه که دارای بار منفی می باشد) عبارت است از وجود یک قدرت تصمیم گیر و یا دست بالاتر در خارج از فضای یک تشکل دانشجویی که توانایی تحمیل اراده خود را به آن تشکل دانشجویی دارا می باشد. پس اقداماتی نظیر شرکت اعضای یک تشکل در جلسات فلان حزب یا حمایت یک تشکل از نامزدهای انتخاباتی نمی تواند مصداق وابستگی باشد.

در مورد بسیج دانشجویی قبلا مطالبی گفته شده است و دیگر نیازی به تکرار مکررات نیست. نیز در مورد سایر تشکلهای اسلامی که به بیرون از تشکل وابسته نیستند، بحثی نمی کنم. اما در مورد تشکلهای وابسته به نظر می رسد نمی توان یک نسخه کلی برای همه زمانها و مکانها پیچید و باید متناسب با شرایط هر تشکل وابسته برای قطع وابستگی آن برنامه ریزی کرد.

نسخه زیر در مورد آن تشکل خاصی است که من به پیشنهاد دوستان درباره اش این مطلب را می نویسم. ولی خواندنش به درد سایر فعالین دانشجویی هم می خورد.

شکی وجود ندارد که اعضای رده پایین این تشکل افرادی صاف و صادق هستند که با انگیزه های خالصانه ای پا به عرصه فعالیتهای تشکیلاتی گذاشته اند. مشکلات همیشه از آنجا بروز می یابد که عده ای از بزرگان تشکیلات، به دلیل ضعف بینش سیاسی، کمبود تقوا یا هر دلیل دیگری، افسار تشکل را به دست غیر می سپارند و با توجه به تاثیری که این افراد روی اعضای فرعی و جدیدالورود تشکل دارند، آنها نیز تابع خواهند شد و به همان سمت و سو میل می کنند. حتی اگر مشکل را از اساسنامه بدانیم، باید گفت که اساسنامه زبان ندارد و این مفسر اساسنامه است که برداشت شخصی خود را از اساسنامه اعمال می کند. (این پاراگراف را متناسب با اعتقاد منتقدین تشکل نوشته ام وگرنه خودم به این صورت به آن معتقد نیستم.)

به نظر می رسد بهترین راه برای اصلاح یک تشکل و قطع وابستگی آن، افزایش سطح آگاهی اعضای آن تشکل می باشد. کافیست دور چند عضو وابسته تشکل را خط کشیده و با سایر اعضای تشکل به گفتگو نشسته و درباره تشکل روشنگری کرد. این بحثها یا به نتیجه مطلوب می رسد و یا نمیرسد. اگر رسید که فبها، اگر به ثمر نرسید، باز چیزی از دست نرفته است. چرا که بیش از 90% برنامه هایی که همین تشکل به اصطلاح وابسته برگزار می کند همان چیزیست که ما قرار است انجام دهیم. از اینگونه برنامه ها می توان به سخنرانی ها و نمایشگاههای مرتبط با بیداری اسلامی، مناظره ها و گفتگوهایی برای دمیدن در تنور انتخابات و... اشاره کرد. از سوی دیگر، به دلیل عدم وجود نیروهای زبده و فعال به تعداد کافی، به راحتی می توان درون تشکل و دفاتر دانشکده ای آن بسیاری از اندیشه ها و برنامه های خود را پیاده کرد. لذا به نظر میرسد مشکلاتی که در ازای عدم انشعاب از تشکل حاصل می شود، بسیار کمتر از آثار سوئی است که در اثر انشعاب ایجاد می شود. این امر به ویژه با گذشت دو سه سال از آغاز فعالیت تشکل و فارغ التحصیلی هیئت موسس، نمود بیشتری می یابد.

پی نوشت:

۱- کلا" این بر و بچه های اپوزیسیون مایه خنده اند. به مناسبت ۲۵ خرداد شورای هماهنگی جنبش سبز بیانیه داده که مردم پنجشنبه شب بین ساعت ۷ تا ۹ شب توی پارکها تجمع سکوت داشته باشند! دمتون گرم. عجب شجاعتی دارند این مبارزین ساکت؟!

۲- شماره تلفن سابقم هم فعال شده.

خدمت سربازی؛ تهدید یا فرصت؟!

خدمت وظیفه عمومی از جمله مسائلی است که تقریبا” تمام خانواده های ایرانی را در برهه ای از زمان به خود مشغول می کند چنانچه در حال حاضر حدود یک میلیون نفر از جوانان کشور در پادگانها و سایر اماکن ماموریتی، در حال سپری کردن خدمت سربازی می باشند.

از زمانی که قانون نظام وظیفه به تصویب رسید، با انتقادات فراوانی روبرو بوده است و این انتقادات تا زمان حال نیز ادامه یافته است به طوریکه کاهش مدت خدمت وظیفه عمومی یکی از وعده های انتخاباتی برخی از نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری اخیر بود.

اهمیت توجه به وضعیت خدمت وظیفه عمومی از آنجا آشکار می شود که بدانیم سالانه میلیاردها تومان از بودجه و درصد قابل توجهی از سرمایه جوانی کشور صرف سازمان نظام وظیفه شده و در مقابل به جوانان آموزش نظامی داده میشود و سپس آنان را به کارهایی نظیر نگهبانی موسسات گوناگون (از وزارتخانه ها گرفته تا بانکها و اماکن مسکونی ارتش و سپاه و...)، شرکت دادن در عملیاتهای انتظامی، راهنمایی رانندگی و... می گمارند. گرچه درصد محدودی از این افراد نیز تحت عنوان امریه و... با انجام فعالیت در زمینه تخصصی خود، و با حقوق بسیار کمی، دوران سربازی را سپری می کنند.

در یک نگاه کلی می توان منتقدان خدمت سربازی را به دو دسته تقسیم نمود. گروه اول شامل افرادی هستند که معتقدند باید خدمت سربازی اجباری حذف گردد و حکومت از سربازان اختیاری و یا استخدام افراد برای انجام وظایف سربازان کنونی استفاده نماید. گروه دوم افرادی هستند که قائل به اصلاح شیوه کنونی سربازی هستند و حذف سربازی اجباری برایشان در اولویت نیست.

به نظر می رسد با توجه به ساختار اداری و حکومتی کشور، حذف یکباره خدمت سربازی اجباری چندان به مصلحت نباشد، زیرا به صورت ناگهانی موجی از تغییر و تحولات در تعداد بیکاران، تعداد نیروهای انتظامی و امنیتی و ... ایجاد می کند. از سوی دیگر، بی توجهی کامل به مسئله خدمت نظام وظیفه نیز مطلوب نمی باشد، چراکه با یک نگاه سطحی و کلی می توان اشکالات فراوانی را در ساختار فعلی سربازی مشاهده نمود. لذا ضرورت دارد که با برشمردن موارد عمده انتقادات منتقدین و بررسی جوانب گوناگون موضوع، در روشن نمودن راهی به سوی آینده بهتر جوانان کشور در سایه اصلاح خدمت وظیفه عمومی قدم کوچکی برداریم.

اجمالا می توان انتقادات اصلی وارد به خدمت وظیفه عمومی را ذیل یک عنوان جمع نمود و آن این است که سیستم سربازی یک سیستم کهنه و متعلق به بیش از هفتاد سال قبل است. در آن زمان سربازی برای جوانان محل شکل دهی شخصیت و آموزش زندگی بود، اما امروزه این شخصیت قبل از سربازی تا حدود زیادی از طریق مدرسه، دانشگاه، اینترنت و... شکل گرفته است. دهها سال قبل نقش نفرات و کمیت سربازان، عامل تعیین کننده و مهمی در نتیجه جنگ به شمار می آمد. اما امروزه نوع جنگها به گونه ایست که فقط ارتش حرفه ای و تخصصی از عهده آن برمی آید و نقش نفرات کمرنگ تر از گذشته می باشد. نکته دیگر، بالا رفتن سطح عمومی سواد و مدرک در جامعه است به طوریکه اگر در گذشته اکثریت سربازان بی سواد یا سیکل را به کارهایی نظیر نگهبانی و نظافت می گماشتند، اعتراضی به سیستم وارد نمیشد. اما امروزه سپردن چنین مسئولیتهایی به یک سرباز با مدرک کارشناسی چندان خوشایند چنین افرادی نخواهد بود.

این موارد و انتقادات دیگری از این سنخ باعث شده است که گهگاه سیستم سربازی به جای آن که فرد را نسبت به اعتقاداتش محکم تر کند، او را ضدانقلاب می کند و یا به جای اینکه او را نسبت به قوای نظامی کشورش مطمئن کند، او را دچار تردیدهایی در تامین امنیت کشور در مواقع خاص میکند.

گفته می شود که بهترین راه برای حل یک ماجرا آن است که از نقاط مشترک میان شاکی و متهم، یا میان منتقد و انتقاد شونده بهره گرفته شود. لذا بنده بهترین مستمسک برای افزایش تاثیر انتقاداتم را چند جمله از مقام معظم رهبری قرار داده ام که اتفاقا" در پایگاه اینترنتی سازمان نظام وظیفه نیز درج گشته است. به نظر می رسد که همین سه جمله مقام معظم رهبری به تنهایی بتواند مبنایی برای گشودن بستری سازنده برای اصلاح سیستم فرسوده سربازی شود.

مقام معظم رهبری فرموده اند:"خدمت وظیفه عمومی خدمت واقعا مقدسی است که در جنگ و صلح، در صف اول نیازهای ملت و کشور قرار دارد." ایشان در جای دیگری بیان داشته اند:" از مسائل مهم در این باره، آموزشهای مفید به سربازان، به کارگیری متناسب با تحصیلات و قابلیتها، برنامه ریزی برای تربیت دینی و اخلاقی است." از دیگر نکاتی که ایشان ذکر کرده اند این است که:" باید احساس تضییع وقت و عمر به کسی که در حال گذراندن خدمت وظیفه عمومی است، دست ندهد."

تامل در بیانات ولی امر مسلمین نشان می دهد که ایشان همچنان خدمت سربازی را جزو نیازهای کشور می دانند. این نیاز می تواند ناشی از ضرورت بهره مندی حکومت از نیروی جوان ارزان، ضرورت آشنایی جوانان با مسائل نظامی، و یا ضرورت وجود چنین دوره ای برای انزوای جوانان از محیط جامعه و ارائه درس زندگی و آموزش های اخلاقی و دینی به آنان باشد.

طبیعتا وقتی به سربازان آموزشهای مفید داده شود و آنها را متناسب با تحصیلات و قابلیتهایشان به کار بگمارند و برای تربیت دینی و اخلاقی شان برنامه ریزی مناسبی وجود داشته باشد، کمتر جوانی طی دوران خدمت وظیفه عمومی احساس تضییع وقت خواهد نمود. این دقیقا همان نقطه مشترک فکری میان مدافعین و منتقدین خدمت سربازی است، چراکه اگر حقیقتا خدمت وظیفه عمومی متناسب با مطالبات مقام معظم رهبری اجرا شود، هیچ منتقد منصفی برای آن باقی نخواهد ماند و همین منتقدان کنونی نیز به صف مدافعین سربازی می پیوندند. اما مشکل اینجاست که آنچه امروزه در پادگانها می گذرد، بسیار با آن حالت آرمانی مدنظر رهبری انقلاب فاصله دارد. لذا ضرورت دارد که جمیع مدافعین و منتقدین خدمت سربازی دست به دست هم داده و برای اجرایی شدن این مطالبات، تلاش نمایند.

در پایان به عنوان فردی که حداقل وقتی برای تفکر در باب خدمت وظیفه عمومی صرف نموده است پیشنهاد میدهم که سازمان نظام وظیفه برای اجرایی شدن مطالبات رهبری، به منتقدان خود میدان دهد و فضا را برای ارائه و اجرای پیشنهادهای سازنده مهیا کنند.

رهبری بی نیاز از این هندوانه زیربغل گذاشتن هاست

افرادی که قصد تمجید از رهبر انقلاب دارند، گاهی نقل قولهایی از افرادی سرشناس نظیر کوفی عنان، نلسون ماندلا، عمرالبشیر، بی نظیر بوتو، ولادیمیر پوتین و... نقل می کنند که در صورت واقعیت داشتن، مایه مباهات است. اما مشکل هنگامی ایجاد میشود که یک خبرنگار ضدانقلاب از روی حس کنجکاوی (و یا شاید کینه توزی) برود ته و توی یکی از این قضیه ها را دربیاورد و آن را مطابق میل خود بیاراید.

ظاهرا" آقای محمدی گلپایگانی نقل قولی در مورد رهبری داشته اند که نلسون ماندلا ایشان را "رهبر من" خطاب کرده اند و در مقابل ایشان دوزانو روی زمین نشسته اند. خبرنگار سایت ضدانقلابی عصر امروز هم رفته و با مسئول دفتر ماندلا مصاحبه کرده و فرد مذکور نیز بیان عبارت "رهبر من" از سوی ماندلا را یک تعارف دانسته اند و دو زانو نشستن ایشان را نیز بدین دلیل که در مکان دیدار فقط یک صندلی برای آقای خامنه ای قرار داده بودند، دانست. ظاهرا" ماندلا به بهانه درد پا تقاضای صندلی می نماید و برای ایشان نیز یک صندلی می آورند.

اما چند نکته:

خطبا و مسئولین و ولایتمداران عزیز متوجه باشند که بیان عبارتی نظیر "امام خامنه ای"، "رهبر من" و... از سوی افراد بلندپایه خارجی نه به این معناست که آنها برای آقای خامنه ای جایگاه امامت یا رهبری قائلند. بلکه صرفا" یک پیشوند احترام است که برای ایشان به کار میرود. بنابراین ما نباید از امام خامنه ای گفتن عضو ارشد اخوان المسلمین یا سایر انقلابیون منطقه (به استثنای حزب الله لبنان و مردم بحرین) خوشحال باشیم. این بنده خدا نلسون ماندلا نیز فقط یک تعارف کرده است. مثل اینکه ما در تعارفات خود به دیگری میگوییم "نوکرتم"، واقعا" که نوکرش نمیشویم!

ضمنا" ولی امر مسلین آنقدر فضیلت دارند که با بیان آنها برای نشان دادن شان ایشان نیازی به اینگونه نقل قولها نباشد.

این خبرنگار ضدانقلاب با نحوه تیتر زدن خود نشان داد که دنبال بیان حقیقت نیست و دشمنی کینه توزانه او با آقای خامنه ای و نظام ولایت فقیه، امکان درست اندیشیدن و بی طرفانه مطلب نوشتن را از او گرفته است. آخر چرا باید تیتر بزند که "خامنه ای و گلپایگانی دروغ میگویند"، در حالی که با مراجعه به متن مذکور، هیچگونه دروغی از این دو فرد بیان نشده است و تنها برداشت اشتباه آقای محمدی گلپایگانی از یک تعارف رایج سیاسی قابل ذکر است.

توصیه بنده به این خبرنگار آن است که سایر موارد اینچنینی و دیگر نقل قولهای ذکر شده پیرامون رهبری را مورد کنکاش قرار دهد، امید است که قدری با شخصیت حضرت سید علی خامنه ای آشنا گردد.

دلیل دیگری بر حرام بودن پپسی

پپسی حرام استکارخانه پپسی شیراز در فاز پنجم شهرک صنعتی شیراز واقع است. متن زیر ماحصل مصاحبه اینجانب با یکی از کارکنان این کارخانه می باشد:

وی میگفت که صاحب امتیاز این کارخانه یک هندی است. زیرا مالکان جهانی پپسی فقط به شرطی حاضر بودند در ایران شعبه بزنند که مدیریت کارخانه در دست خارجی ها باشد. مدیر عامل کارخانه نیز یک فرد مصری و سایر مدیران ارشد کارخانه پاکستانی می باشند. در میان مسئولان عالی رتبه شرکت تنها، مدیر فروش و چند نفر دیگر که ارتباط مستقیم با مصرف کنندگان و مشتریان دارند، ایرانی می باشند و به غیر از اینها، ایرانیان فقط کارگران و تکنسین های شرکت را تشکیل می دهند.

درآمد ماهانه شرکت یازده میلیارد تومان است که بخشی از آن صرف خرید مواد اولیه میشود که تماما از خارج وارد می گردد و بخش اعظمی از آن نیز نصیب مدیران ارشد می شود. از این میزان تنها بخش اندکی از آن حقوق کارگران و تکنسینهای ایرانی میشود که به آنها به طور متوسط بین 380 الی 500 هزار تومان حقوق می دهند.

این بود مصاحبه مختصر و مفید بنده با آن بنده خدا.

اکنون سوالی از هموطنان عزیز نوشابه خور دارم: فرض کنیم اگر نوشابه نخورید، خدای ناکرده میمیرید. آخر چرا پپسی؟ چرا باید ماهانه میلیاردها تومان پول این مردم به صورت ارز از این کشور خارج شده و در مقابل آن چیزی جز اشتغالزایی برای تعدادی معدود از جوانان کشور(همان کارگران این کارخانه) نصیب مملکت نشود؟

میگویند پپسی اسرائیلی است. فرض کنیم اینطور نباشد. با غارت منابع مالی سرزمینمان چه کنیم که صرف خریدن نوشابه های پپسی میشود؟

سخنم در اینجا فقط با مردم است. با دولت و مجلس باید جداگانه سخن گفت. آنها برای کارهای خود توجیحاتی می آورند که شاید بتوان بخشی از آن را قابل قبول دانست. اما خداوکیلی مردم ایران اگر از این قضیه آگاه شوند و بدانند که با خوردن هر جرعه پپسی در حال خالی کردن چیب خود و پر کردن جیب خارجی ها (مهم نیست که مصری باشد یا هندی یا...) می باشند خوردن حتی یک قطره پپسی برای آنها حرام خواهد شد.