بمیرم برای دستان بسته آخرین نخست وزیر!

عکسی از دولت جنگطبق سندی که در یکی از سایتهای ضدنظام مشاهده کردم، مهندس میرحسین موسوی در نامه محرمانه ای به آیت الله خامنه ای رئیس جمهور وقت، دلایل استعفای خود را برشمرده است. متن نامه چنین است:

بسمه تعالی

مقام محترم ریاست جمهوری

برای آنکه دشمنان اسلام و کشور نتوانند سوء استفاده نمایند، اینجانب در استعفانامه خود که برای رسانه ها نیز ارسال گردیده است، دلایل را ذکر نکردم. با این نیت که ذکر آنها انشالله در آینده برای کشورمان و دولتهای بعدی مفید باشد، بصورت خیلی خلاصه به بیان آنها می پردازم:

  1. مسلوب الختیار شدن دولت در سیاست خارجی. امروز امور افغانستان و عراق و لبنان در دست جنابعالی است. نامه هائی به عنوان کشورهای مختلف نوشته میشود بی آنکه دولت از آنها خبری داشته باشد. (اینجانب به عنوان نخست وزیر از این نامه ها جز در موارد استثنائی و آنهم بطور اتفاقی بیخبرم).نخست وزیر ژاپن برای ریاست محترم مجلس و ریاست محترم مجلس برای نخست وزیر ژاپن نامه مینویسد و اینجانب در یک مراسم عمومی و مردمی از این ماجرا و متن نامه با خبر میشود.آقای لاریجانی در جایی میگیود از پنج کانال با آمریکا تماس گرفته میشود و بنده بعنوان رئیس هیئت وزیران از این کانالها اطلاعی ندارم.همه جا صحبت از سیاستهای خارجی دولت جمهوری اسلامی است. بدون آنکه دولت از این سیاستها که در همه جای کشور و جهان بیان میشود، خبر داشته باشد.
  2. عملیات برون مرزی که بدون اطلاع و دستور دولت صورت میگیرد. شما بهتر میدانید که تاکنون فاجعه آفرینی و اثر نامطلوب آنها برای کشور چقدر بوده است. بعد از آنکه هواپیمایی ربوده میشود، از آن باخبر میشویم. وقتی مسلسلی در یکی از خیابانهای لبنان گشوده میشود و صدای آن در همه جا میپیچد، متوجه قضیه میشویم. پس از کشف مواد منفجره از حجاج ما در جده، اینجانب از این امر آگاه میشوم. متاسفانه و علیرغم همه ضرر و زیانی که این حرکت متوجه کشور کرده است، هنوز نظیر این عملیات میتواند هر لحظه و هر ساعت بنام دولت صورت گیرد.
  3. تجزیه سازمان برنامه و بودجه از نخست وزیری که به دلایل سیاسی صورت گرفت، از همان اول ضایعه آفرین بوده  و ادامه آن در شرایط نوسازی کشور فاجعه بار خواهد بود. متاسفانه این مشکل و مشکل وزرای مشاور، علیرغم طرح در شورای تشخیص مصلحت، به تاخیر افکنده شده و حل نگردیده است هر چند که بهرحال حق شورای تشخیص مصلحت است و اینجانب انتظاری در این خصوص ندارم.
  4. تجزیه اقتدار مشروع و قانونی دولت و مسئولیت دولت و وزرا توسط شوراهای گوناگون.
  5. عدم قدرت اینجانب به پاسخگویی در مقابل اعضا هیات دولت و نمایندگان محترم مجلس در مورد کارهائی که بدون اطلاع دولت، ولی بنام دولت، صورت میگیرد.
  6. در خاتمه لازم میدانم بار دیگر یادآور شوم که این استعفا، العیاذ بالله، بمعنای قهر اینجانب از نظام و دولت جمهوری اسلامی و مسئولین انقلابی آن نیست که اگر هم بود، با توجه به عظمت انقلاب و ناچیزی اینجانب، یقینا نمیتوانست هیچ تاثیری در روند رشد و توسعه انقلاب اسلامی داشته باشد. این استعفا دلیل ناتوانی اینجانب برای کار بدلیل همین ناتوانی است و درست بدلیل همین ناتوانی است که اینجانب مسئولیت را از خود ساقط می بینم.

میرحسین موسوی

۱۴ شهریور ۱۳۶۷

من فعلا" کاری ندارم که مردم با اکثریت قاطع آرا به آیت الله خامنه ای رای دادند و آیت الله خامنه ای هم به هیچوجه قصد انتصاب موسوی را نداشت و حتی برای کاندیدا شدنش هم شرط گذاشته بود که اگر رای بیاورد موسوی را منصوب نمی کند و بعد عده ای موسوی را به زور به ایشان و در حقیقت به مردم تحمیل کردند. چیزی که در اینجا می خواهم به آن اشاره ای داشته باشم، خاطره ای است که نشانگر انحصارطلبی بیش از حد نخست وزیر وقت بوده است که حتی در این نامه نیز رگه هایی از آن هویداست.

محضر یکی از نمایندگان مجلس خبرگان بودیم. ایشان در سخنان خود گفتند که آقای موسوی روحیات خاص خود را داشتند و آقای خامنه ای هم با توجه به آن روحیات میدانستند که موسوی عملا" جایی برای رئیس جمهور در دولت باقی نخواهد گذاشت. لذا در ابتدای کار به موسوی گفتند که فقط در انتصاب استاندار خراسان با من مشورت کنید. وقتی که آقای خامنه ای از اتاق بیرون رفتند، فرد دیگری نزد موسوی رفت و موسوی به او گفت که این آقا (منظورش آیت الله خامنه ای بود) می خواهد جای واعظ طبسی مسئول آستان قدس را بگیرد! لذا گفته که استانداری خراسان را با هماهنگی من نصب کنید!

 

مزایای تغییر نظام زمانبدی فعلی و ساعات کار

مزایای تغییر نظام زمانبدی شبانه روز و ساعات کاریساعت یکی از قدیمیترین اختراعات بشر است. ساعتهای قدیمی عمدتا" به دو دسته تقسیم می شدند. دسته اول ساعتهایی که زمان را به صورت بازه هایی مساوی تقسیم می کردند مانند ساعت شنی. دسته دوم ساعتهایی بودند که با تغییر فصول، زمانبندی شان تغییر می کرد مانند ساعتهای آفتابی. ساعتهای کنونی مدل پیشرفته ساعتهای دسته اول می باشد. نظام شصت شصتی از تمدنهای قدیمی خصوصا" بابل و مصر نشآت گرفته است.

گرچه استفاده از ساعت کنونی مزایای بسیاری دارد و نمیتوان این نوع تقسیم بندی زمانی را از زندگی حذف کرد، ولی ضروریاتی وجود دارد که انگیزه ایجاد سیستم جدید زمانبندی را موجه جلوه می دهد که در دسته دوم طبقه بندی بالا قرار می گیرد. فرض کنید که تقسیم بندی شبانه روز بر اساس اوقات شرعی باشد، به عنوان مثال ادارات به جای ساعت 8 صبح، یک ساعت بعد از اذان صبح باز شوند، این حالت موجب ایجاد تغییرات مفیدی در زندگی روزمره خواهد شد که چند مورد از آن ذکر می گردد:

  1. مبدا قرار گرفتن اوقات شرعی در برنامه ریزی های روزانه و کلی و اجتماعی و فردی که منجر به دینی شدن هر چه بیشتر زندگی می شود.
  2. رعایت بیشتر استحبابهای شرعی و اسلامی تر شدن زندگی. به عنوان مثال در حال حاضر اکثر مردم در فاصله اذان صبح تا طلوع آفتاب در خواب به سر می برند این در حالیست که خوابیدن در این بازه زمانی به شدت مکروه است. در صورت اجرای این نظام بندی، مردم مجبور می شوند بین الطلوعین را بیدار باشند. علاوه بر این میتوانند نماز صبحشان را اول وقت ادا کنند. یا اینکه ادارات و کلاسهای دانشگاه و... در هنگام نمازهای یومیه تعطیل خواهند شد و بدین ترتیب فرصت ادای نماز اول وقت برای شاغلین مربوطه فراهم می گردد.
  3. صرفه جویی در مصرف انرژی از دیگر فواید استفاده از این نوع ساعتها می باشد. مثلا" در حال حاضر بسیاری از مغازه داران پنج شش ساعت پس از روشن شدن هوا دکان خود را میگشایند و از طرف دیگر، شبها تا نیمه شب بازاریان به شدت مشغولند. می توان با تغییر زمان بندی در روشنایی روز، فعالیت کرد و شب را نیز به آرامش و استراحت اختصاص داد.
  4. تنظیم برنامه های رسانه ها خصوصا" تلویزیون؛ که دیگر لازم نیست بین 20:30 و برخی برنامه های دیگر اذان پخش کند که هم اذان بدون سر و ته ای است و همینطور در میان پخش اخبار چندان جالب نیست و باعث میشود مخاطبان یا نماز اول وقت را از دست بدهند و یا برنامه در حال پخش را.

بدون شک ایجاد چنین تغییراتی باید با مطالعات و برنامه ریزی های دقیقی همراه باشد و آنچه که در این مقال آمد صرفا" ناشی از تفکری کوتاه مدت روی این موضوع بوده است. از طرف دیگر شکی نیست که ایرادات بسیاری در مدل زندگی کنونی جامعه انسانی وجود دارد که باید به مرور اصلاح گردد. لذا مسئولین امر باید روی چنین مسائلی بیاندیشند و اگر احیانا" قرار شد چنین تغییراتی ایجاد شود، مانند مسئله عقب کشیدن یا نکشیدن ساعت نباشد که به موضوعی سیاسی تبدیل شد.

پی نوشت: به پست ۲۲۳ وبلاگم مطلبی تکمیلی اضافه کرده ام. کسانی که رمز را گرفته اند می توانند با همان رمز مطلب تکمیلی را مطالعه نمایند.

مهدی را بشناس! چراغانی نیمه شعبانت پیشکش

در انتظار رجعت تو در این آدینه ایممهدی منتظر نمیخواهد اتفاقا" او خود منتظر است. اصلا" او به میل خود غایب نشده که حالا ما التماسش میکنیم بیاید. این غیبت طولانی را ما و اجدادمان به او تحمیل کرده ایم.

بیش از هزار و صد سال گذشت. هزار و صدسال دیگر هم بگذرد با این وضعی که ما داریم مهدی نمی آید. میدانید چرا؟ چون در طول این غیبت ماها غافلیم و دردی احساس نمی کنیم. در عوض دل مهدی خون است. دلش خون است از اینکه اینهمه نافرمانی از خداوند را میبیند. نافرمانی ها و معصیتهایی که هر کدامشان کافیست که شهری و مملکتی با عذاب الهی نابود شود.

متاسفانه این ماییم که از این غیبت طولانی ضرر میکنیم. مهدی که از طولانی شدن غیبت متضرر نمیشود. او جانشین الهی است و در هر صورت وظایفش را انجام میدهد.

گاهی وقتها از مسلمانان صدر اسلام اظهار تنفر میکنم که چرا توصیه رسول الله مبنی بر "مودّه فی القربی" را نادیده گرفتند! درحالیکه باید از خودمان اظهار تنفر کنیم که چرا این توصیه را رعایت نمیکنیم. مهدی به چه جرمی باید از حقوقش محروم باشد؟ چرا دیگران بر جایگاه او نشسته اند؟ چرا؟ 

شاعر گفته: چه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی . . . . . چه اشکها که در گلو رسوب شد نیامدی

اشکش هست ولی از سر احساس است. این همه با ندبه هایش گریه کرده ایم و کرده اند. ولی چه فایده؟ این همه کجاست... کجاست... و کی میشود.... کی میشود... و ای... ای... گفته ایم. اما چه سود؟ وقتی در عمل خود را به سمت مهدی نمیبریم نباید انتظار تحقق ظهور داشته باشیم. اصلا" اینکه گفته اند "برترین اعمال انتظار فرج است" را درست نفهمیده ایم. آیا واقعا" برای فرج امام زمان کافیست که روز نیمه شعبان یکسری اقدامات ظاهری انجام دهیم و در بقیه سال هم به ندبه و الهی عظم البلا کفایت کنیم؟

خوش آمدی ای افسر جوان جنگ کربلا

  1. هر افسری که در جنگ به شهادت برسد، به او درجه افتخاری می دهند. تو افسر نیستی علی اکبر، تو اکنون فرمانده ای. اما من به عنوان کسی که سعی میکند افسر باشد، با تو سخن میگویم.
  2. بزرگترها میگویند که باید تو را الگو قرار دهیم. خب مسئله یک مقدار سخت میشود. تو قیافه ای شبیه سید الانبیاء داشتی. تو در دامن سید الاوصیاء بزرگ شدی. تو فرزند ارشد سید الشهداء هستی. ما کجا و این راه بی نهایت تا رسیدن به تو کجا!
  3. در کتابها خوانده ایم شما تنها کسی بودی که در کربلا وقتی از پدرت اذن جهاد خواستی بلافاصله موافقت کرد. حسین پدر نسبی ما نیست ولی پدر معنوی ما که هست. از او بخواه به ما نیز اذن جهاد بدهد. درب شهادت را برایمان باز کند که به شدت از این لجنزار خسته شده ایم.
  4. ما در میدان جنگی هستیم که در آن تنها چیزی که یافت می نشود، شهادت است. در این جنگ نرم، تیرهای مسموم شیاطین از هر سو می بارد. در خیابان راه میروی صور قبیحه می بینی. وارد اینترنت میشوی، لجنزاری دیگر به رویت گشوده می شود. در فضای اقتصادی و سیاسی نیز به سختی میتوان خود را حفظ کرد. از همه اینها که بگذریم، جنگ با شیطان درون، عجیب معرکه ای است!
  5. علی جان! زندگی امروز ما راه رفتن روی تیغ است. سایه پدر بالای سرمان نیست و چشمانمان از بس به خورشید پشت ابر عادت کرده دیگر تاب دیدن خورشید بی نقاب ندارد.
  6. خوش به حالت که در یک نیم روز جنگیدی و در نهایت به دست جدت سیراب شدی. کاش چنین فرصتی برای ما نیز فراهم گردد که شدیدا" تشنه جام ساقی کوثریم.
  7. در منقبت تو همین بس که حرم حسین(ع) را شش گوشه کرده ای. از پدر بخواه که در ایام محدود زندگی دنیوی توفیق پابوسیتان را عنایت کند. به خدا قسم محتاجیم. دستمان را رد نکن. علییییییییییی............

چگونگی تعامل با سومین مقام عالی رتبه کشور

محمود: به روی چشم اسفندیار جان!اگر بخواهیم برای عالی رتبه ترین مقامات کشور رده بندی قائل شویم، شخص اول و دوم را قانون اساسی مشخص کرده است. بنابراین باید از نفر سوم به بعد بحث کنیم. در بدو امر به نظر میرسد که روسای قوای مقننه و قضاییه و مجلس خبرگان و مجمع تشخیص مصلحت در رده بعدی قرار داشته باشند و احتمالا" یکی از اینها باید سومین مقام عالی باشد.

اما در حال حاضر سومین مقام عالی کشور، اسفندیار رحیم مشایی است. شاید در نظام سیاسی ما رئیس دفتر رئیس جمهور یک مقام درجه دو محسوب شده و شانی پایین تر از وزرا و نمایندگان مجلس و فرماندهان ارتش و سپاه و... داشته باشد، ولی به جرات می توان گفت که در حال حاضر مشایی بعد از سید علی خامنه ای و محمود احمدی نژاد در رده سوم قرار دارد. مشایی سوم است حتی اگر در مناسبتهای رسمی که مقامات درجه یک مملکت کنار رهبری می نشینند، مشایی جایگاهی نداشته باشد. این علو مقام صرفا" به دلیل پیوند با بزرگان و از باب "المحمود منی و انا من محمود" است و بدیهی است که با پایین آمدن محمود احمدی نژاد از صندلی قدرت، مشایی خودبخود سقوط خواهد کرد.

متاسفانه جناب مشایی جنبه این قدرت بیش از اندازه را نداشته و از آن در جهت پیشبرد تفکرات خاص خویش بهره برده است. لذا بسیاری از دلسوزان نظام از ایشان انتقاد کرده و گاه نیز از حد و مرز نقد بیرون رفتند و مشایی را بیش از استحقاقش مورد توجه قرار دادند.

در این باره نظر بنده این است که باید با مشایی مدارا کرد و به عنوان شخص سوم مملکت به او احترام گذاشت. همانگونه که هاشمی رفسنجانی و... نیز برای ما محترمند. برای این عقیده ام نیز فقط یک دلیل کافیست و آن اینکه به فرض ما اسفندیار را از تخت قدرت به زیر کشیدیم! کدام نوشیروان عادلی را پشت دروازه شهر نگهداشته ایم که با سقوط اسفندیار او را بر تخت نشانده و افسار مملکت را به دست او بسپاریم؟! لذا برخوردها و انتقادها باید در چارچوب قانون و انصاف بوده و طوری برخورد نشود که عده ای فکر کنند به جز آرای باطله، هیچکس در جمهوری اسلامی صلاحیت اول شدن ندارد.

پی نوشت: طبق گفته مرحوم فردوسی و برخی دیگر از محققین، انوشیروان عادل نبوده است و اینکه در اینجا از ایشان به عدالت یاد شده صرفا" یک حکایت متناسب با متن است.