تولید علم به این سادگی ها نیست

تولید علم یکی از مباحثی است که در سالهای اخیر بارها از سوی رهبر جمهوری اسلامی و به تبع آن سایر مسئولان نظام مطرح شده است. رهبری ایران تولید علم را از لوازم رسیدن به قدرت برتر می داند که دست یافتن به چنان قدرتی برای ایران ضروریست. چراکه تا به آن قدرت دست نیابیم نمی توانیم منویات خود را در جهان اجرا کنیم.

آنچه که آمارها ارائه می دهند نشان از سطح بالای تولید علم در کشور دارد. به نظر می رسد اگر نام "تولید مقاله" را به جای تولید علم، بر این کارها بگذارند مناسبتر باشد. آن هم مقالاتی که به اذعان خود مقاله دهندگان و نیز مسئولان نظام، اکثرا" دردی از کشور دوا نمی کنند.

در هر حال نمی خواهم در این متن، ارزش کارهای انجام شده را زیر سوال ببرم. می خواهم نشان دهم که تصورمان از تولید علم به اندازه کافی جدی نیست. ما در بحث تولید علم دهها و یا شاید صدها سال با غرب فاصله داریم. آن زمان که اجداد ما اکثرا" در حال چرانیدن گوسفندان و یا کشاورزی بودند، غرب در حال انجام تحقیقات علمی و دادن هزینه برای این موضوع بود. به عنوان یک مثال کوچک، دستگاه بویلر (جوشاننده صنعتی) را در نظر بگیرید. طی جنگهای داخلی امریکا در سالهای بین 1895 تا 1905 حدود 76 هزار نفر در اثر انفجار بویلرها کشته شدند. این آمار بسیار بالاست. گرچه این فقط یک مورد و مثال است، اما به خوبی بیان کننده میزان هزینه هایی است که غرب در راه رسیدن به فناوری های نوین و در اختیار گرفتن افسار قدرت جهان پرداخت نموده است.

ما مانند بیماری هستیم که درد مرض را حس نمیکند. بنابرین چندان به طور جدی دنبال درمان نرفته است.

گریه هایت تمام نشود جناب رئیس!

این همان عکس است (گریه نخست وزیر مصر بر کودک اهل غزه)جناب نخست وزیر مصر در سفر به غزه بر مظلومیت یک کودک فلسطینی اشک ریخت. این اشکها مرا یاد اشک ریختن مردم کوفه هنگام رویت کاروان اسرای اهل بیت انداخت. آنجا زینب کبری خطاب به کوفیان فرمود:"اشکهایتان خشک و ناله هایتان آرام نشود...". مگر نه اینکه مصر در سالهای گذشته یکی از عوامل محاصره و مظلومیت غزه بوده است. پس اگر انسانیت دارید، حداقل به اندازه سهمی که در کشاندن وضعیت نوار غزه به حالت کنونی داشته اید، در راستای رفع مظلومیت آن بکوشید. گریه بر جنازه اطفال چه فایده دارد؟

یادم می آید آقای خامنه ای در یک سخنرانی گفتند که انقلاب ما از ابتدا تاکنون در جهان غریب بوده است. امید که با این انقلابهای منطقه از انقلاب رفع غربت شود. نه آقای خامنه ای و نه نظام جمهوری اسلامی امورشان را متوقف بر یاری اعراب نکرده اند و آنها چه کمک کنند و چه کمک نکنند، این نظام راه خود را خواهد رفت. اما آقای مرسی! بدانید که امید آقای خامنه ای را نقش بر آب کردید. پس ننگ بر شما.

حسین(ع) در راه کوفه بود که دو سوار از جانب کوفه برای ایشان احوال کوفیان را چنین بیان کردند:" دلهایشان با شما و شمشیرهایشان علیه شماست." اکنون می توان همین حالت را در سران برخی حکومتهای عرب دید. دلهایشان با غزه و اسلحه هایشان با اسرائیل است. چرا که اراده شان را شکمشان راهبری می کند نه دلشان. شکمی که برای پر شدن نیازمند سازش با استکبار است.

آن اوایل که انقلاب مصر پیروز شده بود، نوشته بودم که در مصر، اسلام بر غرب پیروز شد. هنوز هم به این جمله اعتقاد دارم. چرا که مرسی کوفی صفت هر چه باشد از حسنی مبارک بهتر است. این یکی اگر هیچ کاری نکند، حداقل در دلش از اسرائیل نفرت دارد، آن یکی همین را هم نداشت و دربست از عوامل صهیونیستها بود.

پی نوشت: می دانید چه موقع از مرسی ناامید شدم؟ همان وقتی که به قدرت رسید و ژنرال طنطاوی را از قدرت کنار زد. ولی آب از آب تکان نخورد. آخر مگر میشود مهره آمریکا در یک نقطه بسیار حساس با یک مهره انقلابی جایگزین شود، ولی هیچ سروصدایی بلند نشود و این جابجایی بدون هیچ هزینه ای انجام گیرد؟!!!!

فلسطین و کاسه داغتر از آشی به نام ایران

ما در فلسطین کاسه داغتر از آش هستیم. این جمله از دهان سکولارها بیرون می آید. از همان دهانهای که با عبارات "نه غزه نه لبنان" آلوده شده اند. اما حرفشان حرف حساب است. ما واقعا" در فلسطین مثل کاسه داغتر از آشیم.

سوال این است که آیا ما حق داریم کاسه داغتر از آش باشیم یا نه؟ یعنی اینکه وقتی فلسطینی ها خودشان مواضعی در قبال اسرائیل می گیرند که بسیار به مذاق اسرائیل خوش می آید، ما چرا دخالت می کنیم و نمی خواهیم این سازشها شکل بگیرد؟! جواب این است که ما فقط به مقاومت و مبارزین راه آن کمک می کنیم نه به سازشکاران. سازشکاران که همه مردم فلسطین نیستند. اگر زمانی برسد که همه فلسطینیان تسلیم اسرائیل شوند و با جان و دل آوارگی و دربه دری را بپذیرند، ما دیگر از آنها حمایت نخواهیم کرد. اما تا وقتی که حتی یک فلسطینی باشد که بر حق انسانی خود پافشاری کند، ما حامی او خواهیم بود. این درحالیست که در حال حاضر میلیونها فلسطینی حاضر نشده اند زیر بار اسرائیل بروند و گروههایی چون حماس و جهاداسلامی همچنان به مقاومت در برابر صهیونیست ها مشغولند.

ما باید کاسه داغتر از آش باشیم، چرا که این آش هیچگونه داغی ندارد و بخاری از آن بلند نمی شود. این آش باید آنقدر داغ باشد که گلوی دشمن صهیونیستی را بسوزاند. شاید جنبش حماس در مقابل کمک صدها میلیون دلاری از شیخ شکم گنده قطری دست تسلیم را بالا ببرد، اما جنبش جهاد اسلامی و بسیاری از مردم فلسطین هیچگاه کوتاه نخواهند آمد، کما اینکه حزب الله لبنان نیز در مقابل دریافت کمک از همین شکم پرست قطری، از آرمانهای خود دست نکشید. با اطمینان می توان گفت که هیچگاه فلسطین خالی از مبارزین نخواهد بود. بنابراین کمک جمهوری اسلامی ایران به فلسطین هیچگاه پایان نخواهد یافت.

ما کاسه داغتر از آشیم وقتی می بینیم مسئولان به اصطلاح انقلابی! مصر برای مردم غزه اشک تمساح می ریزند ولی حاضر نیستند منافع چند روزه دنیوی خود را فدای مبارزه با اسرائیل کنند.

ما کاسه داغتر از آشیم وقتی می بینیم اردوغان و عبدالله اردنی و دیگر سران عربی از دولت آمریکا می خواهند که جلوی تجاوزات اسرائیل را بگیرد و دولت آمریکا هم از این ... ها بابت تلاش برای برقراری صلح در منطقه قدردانی می کند!

ما کاسه داغتر از آشیم تا این آش نه تنها پوزه اسرائیل را بسوزاند، بلکه بخارش به چشم کور شده بی غیرتان عرب (از مصر و اردن و عربستان و...) برسد، شاید که دوران کوری و جهل عرب به پایان رسد.

سردار نه سربار؛اصلاحطلب نه افسادطلب

می نویسم برای او که سرداری بود اصلاحطلب. او سردار بود نه سربار، مانند این زالوهایی که امروزه درجه سرداری بر شانه خود چسبانیده اند و دارند به نام جمهوری اسلامی و شخص آیت الله خامنه ای کام خود و اطرافیانشان را شیرین می کنند.

او اصلاحطلب بود نه افسادطلب، مانند این غربزدگانی که نام اصلاحطلب برای خود برگزیده اند و مصداق آیه شریفه" وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ لاَ تُفْسِدُواْ فِي الأَرْضِ قَالُواْ إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ" شده اند.

می نویسم برای حسین بن علی(ع). برای او که شجاعترین سرداران تاریخ در برابر او سربازی بیش نبودند و نیستند. برای سرداری که همه چیزش را فدای خدایش کرد. برای اصلاحطلبی که بیانیه تاریخی اش هیچ جغرافیایی نمی شناسد. " امر به معروف و نهی از منکر ". همین!

خمینی که منحصربه فردترین اطلاحطلب تاریخ در نوع خود بود اصلاحطلبیش را مدیون حسین بن علی(ع) بود و نهضت خود را برخاسته از قیام حسین می دانست. این است که سرداران خمینی نیز تمام آرزوی خود را فدا شدن در راه حسین می دانستند و امروز نیز همین سردارانند که رسانه های شیطان گاه به گاه ترس خود از آنان را ابراز می دارند. وگرنه قاسم سلیمانی در مقابل این همه مستشار آمریکایی حاضر در منطقه چه حرفی می توانست داشته باشد و یا موشکهای سید حسن نصرالله در مقابل حجم عظیم تجهیزات نظامی دشمنان امروزی حسین؟!

شاید در طول تاریخ سردارانی بوده اند که با وجود کمی یاران حاضر به سازش نشده اند و خود را فدای آرمانشان کرده اند. اما هیچ سرداری را ندیده ام که تمام آبرو و خانواده و ناموسش را نیز فدای آرمانهایش کند. حتی اگر چنین سرداری در تاریخ بوده باشد، مطمئنم هیچ سرداری نبوده است که مانند حسین بن علی(ع) بتواند در طول قرنها بر فتوحاتش بیفزاید. فتح دلهای میلیونها انسان!

سلام بر تو ای تنهای تنها گذاشته شده. امیدم به حرارتیست که از علاقه ام به تو در دلم می جوشد. نومیدمان مکن.

جمهوری اسلامی بر دوراهی سقوط و اقتدار

دو راهی سقوط و اقتدار جمهوری اسلامیشاید به جز چند ماه منتهی به نوشیدن جام زهر، جنگ بین جمهوری اسلامی و دنیای غرب به این مرحله از شدت خود نرسیده است. درباره اینکه اگر آیت الله خمینی جام زهر را نمی نوشید چه اتفاقی می افتاد، دو نظر عمده وجود دارد. یک عده معتقدند که ایران در آن برهه می توانست با ادامه جنگ دهان استکبار را به خاک بمالد و در نهایت کربلا و قدس و... تا رسیدن به حکومت عدل مهدوی. عده دیگری این نظر را درست نمی دانند و معتقدند که ایران توانایی ادامه جنگ را نداشت و نوشیدن جام زهر بهترین تصمیم ممکن بود.

به هر حال آیت الله خمینی نظر مسئولین نظام را پذیرفت و جنگ خاتمه یافت. در دوران ریاست جمهوری آقایان هاشمی و خاتمی نیز گرچه تنشها ادامه یافت، اما نحوه برخورد ایران به گونه ای بود که غرب خود را به اعمال فشار خیلی زیاد روی ایران ملزم نمی دید. با آغاز ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد ورق برگشت و سیاستهای تهاجمی علیه غرب از سرگرفته شد. شاید اگر احمدی نژاد برسرکار نمی آمد باز هم در طولانی مدت روابط جمهوری اسلامی و غرب به شرایط فعلی می رسید، اما حضور احمدی نژاد مانند کاتالیزوری این درگیری را تسریع کرد و به شرایط کنونی کشاند که غرب حاضر شود از آبرو و اعتبار خود بزند و با کنار گذاشتن ژستهای اخلاقی و حقوق بشری و انساندوستانه، به اقدامات وحشیانه ای نظیر تحریم و... روی اورد. به هر حال چهار سناریوی ممکن پیش روی روابط آینده ایران و غرب است.

  1. حکومت ایران تسلیم غرب شده و کوتاه بیاید. در این صورت ایران به کشوری مانند کره جنوبی، ترکیه، ژاپن و... تبدیل شده و شرایط به زمان پهلوی مبدل می شود.
  2. حکومت ایران تسلیم فشارها نشود. اما غرب به واسطه نیازی که در بلند مدت به انرژی ایران دارد، وارد معامله با ایران شود و در ازای انجام اقداماتی از سوی ایران نظیر توقف غنی سازی در قبال دریافت سوخت، تامین نفت و گاز مورد نیاز غرب طی 50 یا 100 سال آینده به صورت تضمینی و...تحریمها را بردارند.
  3. حکومت ایران تسلیم فشارها نشود و غرب هم حاضر به معامله نشود، اما به واسطه وقوع یک بحران برای غرب مثل سقوط حکومت عربستان، تشدید بحران اقتصادی اروپا، و... ابزارهای جدیدی برای ایران ایجاد شود که بتواند بواسطه آنها از غرب امتیاز بگیرد.
  4. حکومت ایران تسلیم فشارها نشود. غرب هم تحریمها را برندارد. هیچ اتفاق خاصی هم برای غرب نیفتد. در این صورت صنایع و اقتصاد ایران روز به روز به مرگ نزدیکتر شده و موجب تشدید فقر بیکاری و شورشهای اجتماعی می شود. در این حالت دو راه پیش پای حکومت وجود دارد. یا شورشهای اجتماعی با همکاری غرب منجر به سقوط حکومت شود، یا حکومت تسلیم شود(راه شماره 1) و یا اینکه حکومت با ایجاد درگیری نظامی مثل موشکباران اسرائیل، بستن تنگه هرمز و... افکار عمومی داخل کشور را به بیرون مرزها معطوف کند و جبهه جنگ را از اقتصادی به نظامی تبدیل کند.

در سناریوی اول گرچه به ظاهر حکومت فقط تسلیم شده است و تغییری نکرده است. اما این کار را می توان به منزله سقوط جمهوری اسلامی دانست. زیرا استکبارستیزی از اصول این انقلاب است و بدون آن نمی توان این حکومت را حکومت جمهوری اسلامی نامید.

نتیجه سناریوهای دوم و سوم پیروزی رسمی جمهوری اسلامی در ستیز با غرب است. زیرا غرب مجبور شده است که ایران مستقل و مقتدر را به رسمیت بشناسد و با او وارد معامله شود. در این صورت ایران به ابرقدرتی نظیر چین تبدیل شده و غرب نمی تواند بدون در نظیر گرفتن منویات ایران، برای کره زمین تصمیم گیری کند.

در سناریوی چهارم نیز یا حکومت سقوط می کند و یا اینکه جنگ نظامی رخ می دهد. نتیجه جنگ نظامی نیز قابل پیش بینی نیست.