دو نکته درباره جنگ امروز ایران و غرب

الف) بشکنه دست احمدی نژاد...

عبارتی فارسی است که میگوید: بشکنه دستی که نمک نداره! بنده هیچگاه به زبان گوشتی چنین عباراتی را نمی آورم. ولی در زبان نوشتاری شاید برای رساندن مفهوم بهتر باشد. این روزها گرانی ملموسی بر زندگی مردم سایه انداخته است. مسئولین و سیاستمداران غیردولتی انگشت اتهام را به سمت دولت دراز کرده و از بی کفایتی و بی تدبیری دولت گلایه و انتقاد می کنند. بنده منکر برخی بی تدبیری های دولت نیستم. همچنانکه این بی تدبیری ها به نسبت کم و زیاد در دولتهای قبل هم وجود داشته است و ربطی به این جناح و آن حزب ندارد. اما مطمئنم که بخش قابل توجهی از مشکلات امروز جامعه ما ناشی از تحریم و یا مخلوطی از تحریم و سوء مدیریت برخورد با تحریمهاست. وگرنه مگر دولتمردان بی عقلند که بیایند خودشان را در چشم مردم خراب کنند که به قول بعضیها مردم از ولایت دست بکشند؟! در هر حال محمود احمدی نژاد در کنار کارهای خارج از عرف و اشتباه خود، کم به این نظام و ولایت و مردم خدمت نکرده است که همینجوری بخواهند با دلایل آبکی آن را بکوند.

ب) اینها از نسل یزیدند و بلکه بدتر

چند ماه قبل مصاحبه ای در یکی از سایتهای ضد انقلاب خواندم. از نکاتی که مصاحبه شونده ذکر کرد این بود که تحریمهای اعمالی بر ایران بسیار شدیدتر از سایر تحریمهایی است که در سالها و دهه های قبل علیه کشورهای دیگری اعمال شده است. مثلا" در مورد عراق، بحث نفت در برابر غذا بود. اما طی تحریمهای کنونی حتی ورود غذا و دارو نیز با مشکل مواجه است. پس جنگ ناجوانمردانه و بستن آب فقط کار بنی امیه نیست، این قوم از بنی امیه بدتر نباشند، بهتر هم نیستند. چراکه وقتی در تحریمهای خود چیزی  را استثنا نمیکنند، احتمالا" اگر ما یک کشوری شبیه به عربستان بودیم که نیاز به واردات آب داشتیم، حتما" آب را روی ما می بستند. شک نکنید.

راز بقا در نهج البلاغه

راز بقا در نهج البلاغهسری برنامه های راز بقا که از تلویزیون پخش می شود برای کاربران رسانه بسیار جذاب می باشد. این جذابیت چند دلیل دارد که یکی از آنها پی بردن بیننده به نظم بسیار دقیق موجود در خلقت و روابط حساب شده انواع مختلف جانداران و بی جانان با یکدیگر است. لذا این برنامه هرگونه بهانه را از بینندگان مبنی برای خلقت تصادفی این جهان و یا بدون خالق بودن آن، از بین می برد. البته برای بینندگانی که صاحب خرد باشند!!

به نظر این حقیر، پخش راز بقا و نیز تماشای آن می تواند عبادت باشد. دلیل حرفم این است که حضرت امیرالمومنین(ع) 1400 سال قبل با علم لدنی خویش، برای مردم راز بقا را شرح میداد و در بین و انتهای سخنانش آنها را به خالق بی همتا و باشعور این موجودات رهنمون می کرد. مثلا" می توان در کلام مولا بندهایی راجع به خلقت طاووس، خفاش، ملخ، مورچه، زنبور و... یافت. به راستی چه فرقی میکند که علی(ع) راز بقا بگوید یا یک عده از دانشمندان غربی؟ فرقش این است که علی(ع) میگوید خدا چنین چیزی را ایجاد کرده است و آنها میگویند چنین چیزی ایجاد شده است.

یکی از کارهای قابل تقدیر شبکه قرآن سیما این است که راز بقا را از قالب ترجمه تحت الفظی مرسوم در سایر شبکه های سیما بیرون آورده و آن را به شیوه امیرالمومنین(ع) به بینندگان ارائه می کند.

چند خاطره عبرت آموز از بابانظر

مقدمه: شهيد محمدحسن نظرنژاد يكي از مهمترين نيروهاي نظامي مشهد بود كه از ابتداي انقلاب مجاهدت را آغاز كرد و در جنگ تا حدود 100 درصد جانباز شد و بعد از جنگ هم ماموريتهاي خود را ادامه داد تا اينكه در سال 75 طي ماموريتي در غرب كشور از دنيا رفت. در ادامه چند فراز از كتاب "بابانظر" كه بيان كننده خاطرات آن شهيد از زبان خودش مي باشد، ذكر مي كنم.
ترسو بودن نيروهاي ارتشي:
در سراسر كتاب خاطرات بابانظر، ترسو و محافظه كار بودن نيروهاي ارتشي به چشم مي خورد. بنده در اين مورد قضاوتي نميكنم و فقط متن ذكر شده را بيان ميكنم. ضمنا" بيان اين خاطره به معناي محافظه كار بودن تمام ارتشيان نيست و اتفاقا" آنچه كه از دل خاطرات بيرون مي آيد اين است كه نيروهاي سطح پايين ارتش شجاع بوده اند و مشكل از سازمان ارتش و درجه داران آن بوده است.
صفحه 44 كتاب:
 بابانظر به همراه عليزاده و عليمرداني و نيز يك سرگرد ارتشي كه 15 نيروي كلاه سبز تحت اختيار داشت،براي تصرف قله اي در نزديكي هاي بانه كردستان به بالاي آن رفته بودند. يك آن مي بينند كه 14-15 نفر از دموكراتهاي مسلح دارند از كوه بالا مي آيند. سرگرد ارتشي به نيروهايش دستور عقب نشيني و تيراندازي همزمان مي دهد. اما بابانظر و دو همراهش مي مانند و همه آن افراد را ميكشند و اين وسط فقط يك تير به دست عليزاده مي خورد.

درسي از شهيد چمران
صفحه 47:
دكتر چمران كنسروي را باز كرد. ديدم محتويات كنسرو كف كرده است. نميدانم تاريخش مال كي بود! خود دكتر ميخورد و به ما ميگفت: به به عجب خوشمزه است! يك لقمه برداشتم و ديدم اصلا" نميشود خورد. گفتم: دكتر! اين كه قابل خوردن نيست. گفت: هيچي نگو. تشويق كن بقيه هم بخورند كه گرسنه نمانند. گفتم:‌به بچه هاي ديگر هم داده ايد؟ گفت: من كه بخورم، آنها هم مي خورند. دكتر چمران كه خورد بقيه هم خجالت كشيدند و مجبور شدند بخورند.

اخراجي هاي مشهدي!
صفحه 121:
در داخل تشكيلات خودمان 8 نفر از بچه هاي شلوغ و جسور مشهد بودند كه خيلي اذيت مي كردند. از اين گروه هفت نفر شهيد شدند. آنها جلوي سنگرشان نوشته بودند: سنگر پلنگ ها! در ادامه كتاب چند مورد از خرابكاري هاي اين گروه بيان ميشود. مثلا" يكبار اين افراد در صف اول نماز جماعت ايستادند و وسط نماز سه تا هزارپا زير پاي امام جماعت ول كردند. ناگهان امام جماعت از جا پريد و نماز را شكست و عباي خود را انداخت. پس از اين ماجرا گروه پلنگها را تفكيك كرديم.

نهي از منكر نادرست
شهيد نظر نژاد چند بار در جنگ مجروح شد كه طي آنها يك گوش و يك چشم و قفسه سينه و پوسته نخاع و بسياري ديگر از اعضاي او آسيب ديد.)حدود ۱۶۰ تركش خورده بود( اين خاطره مربوط به بستري شدن ايشان طي دومين مجروحيتش مي باشد.

صفحه 173:
دختر خانم 18-19 ساله اي كه پرستار اتاق ما بود از من خاطره خوبي ندارد. چون يك روز ديدم در حالي كه بدن هم اتاقي من لخت بود، او محل جراحت را كه بالاي ران او بود، پانسمان ميكرد. من هم عصا را برداشتم و محكم به پشت او زدم و گفتم: خجالت نميكشي؟ مگر مرد كم است؟ بگو يك مرد بيايد و پانسمان كند. اين خانم برگشت و خنديد و گفت: مصطفي، به ايشان بگو من چكاره ام؟! مصطفي گفت: حاج آقا، ايشان همسر بنده هستند. خيلي ناراحت شدم و از خجالت زير ملافه رفتم. بعد كه آن خانم رفت، مصطفي گفت: حاج آقا اول تحقيق كن بعد تصميم بگير.

طبابت خارق العاده
اين خاطره مربوط به زماني است كه بابانظر بر اثر كش آمدن نخاع چند ماه روي تخت خوابيده بود و ديگر نميتوانست بلند شود و راه برود.

صفحه ۱۸۴:
دكتر ميگفت بايد راه بروم. اما من نمي توانستم. دخترم فاطمه را آوردند جلوي در اتاق. هنوز داخل نشده بود كه دكتر جلوي او را گرفت و دو تا سيلي به او زد.طاقت نياوردم. بدنم را با هر بدبختي از تخت به بيرون پرتاب كرده و به سمت دكتر حمله بردم. يقه اش را گرفتم و او را به ديوار كوبيدم. دكتر خنديد و گفت: تمام شد. من به هدفم رسيدم. شما موفق شديد راه برويد!

نگاهی به پدیده لیسانسه های رفتگر

چند سال است که سطح مدرک در جامعه ایران بسیار بالا رفته است و به عنوان مثال 15 سال قبل اگر فردی مهندس بود، خیلی آدم مهمی به شمار می آمد. اما اکنون اکثر افراد یک لیسانس دارند که به هیچ دردشان نمیخورد و حتی قابلیت پز دادن هم ندارد. جالب است که بسیاری از دارندگان مدارک عالی از دولت انتقاد می کنند که چرا برایشان بازار کار وجود ندارد! اما بنده از جنبه دیگری به این قضیه نگاه می کنم. قطعا" مسئولین دولتی در طول سالهای پس از انقلاب کم کاری هایی داشته اند، در عین حال بسیار اشتباه است اگر فکر کنیم که باید برای تمام افراد تحصیل کرده شغل مناسب با رشته شان ایجاد شود.

همه می دانند که جامعه به رفتگر، فروشنده خوارو بار، راننده، نگهبان، کارگر ساختمانی، کشاورز و... نیاز دارد. از این دست مشاغل در تمام ادارات و کارخانه ها و سازمانها وجود دارد و برای انجام این مسئولیتها نیازی به هیچ مدرکی بالاتر از دیپلم نیست. این طبیعی است که در هر جامعه ای میزان شغل برای دارندگان مدرک دکتری بسیار کم، برای کارشناسی ارشد قدری بیشتر و برای دارندگان مدارک لیسانس، فوق دیپلم و دیپلم در حداکثر ممکن است. بسیاری از کارهایی که امروزه به دارندگان مدارک دیپلم تا لیسانس سپرده میشود، قابلیت اجرا بوسیله یک فرد زیر دیپلم را نیز دارد. در عین حال سازمانها تمایلی برای سپردن همان مسئولیتها به افراد کم سواد ندارند.

در نتیجه افرادی که قصد گرفتن لیسانس یا مدارک بالاتر دارند، باید از ابتدا بدانند که جامعه نیازی به مدرک آنها ندارد و آنها در نهایت باید همان مشاغلی را عهده دار شوند که افراد دیپلمه و زیر دیپلم انجام می دهند. تنها فایده ای که باسواد شدن این افراد میتواند بر فضای کسب و کار داشته باشد، کار آفرینی انجام شده توسط برخی از این افراد است که آنهم تنها و تنها وابسته به مدرک نیست. بلکه لازمه اصلی آن استفاده از قدرت تفکر است.

در کشورهای پیشرفته چنین مشکلی بدین صورت وجود ندارد. زیرا اکثر افراد در مقاطع دیپلم تا لیسانس تحصیل را متوقف کرده و به بازار کار میروند و تنها افرادی که به آموزش و پژوهش علاقه دارند، به مقاطع کارشناسی ارشد و دکترا وارد میشوند.

ضرورت تدوین توضیح المسائل مدرن

هفته قبل رساله آقای مکارم را یک دور کامل مرور کردم. به نظرم رسید که موارد بسیاری در رساله ها وجود دارد که مطابق تغییرات زمانهٰ حکم آنها تغییر کرده و یا حداقل شکل بیان آنها باید تغییر کند. برخی موارد نیز دیگر چندان کاربردی در زندگی عمومی ندارد و می توان آنها را از رساله ها حذف نمود.به چند مورد توجه کنید:

××× مطهرات را در رساله ها شامل آبٰ زمین آفتاب اسلام و... می دانند. در حال حاضر شاید بتوان آنها را در قالب دو دسته کلی فرایندهای فیزیکی؛ فرایندهای شیمیایی، فرایندهای زیستی و نیز اسلام آوردن دسته بندی کرد. برای تطهیر نجاست توسط هر کدام از این فرایندها نیز یک حد قرار داد.

××× مجسمه سازی روزگاری با هدف ساخت بت انجام میشد. اما امروزه چنین کاربردی برای مجسمه سازی در بسیاری از جوامع وجود ندارد. و لذا می بینیم که فلان شیخ فتوای حرام بودن ساخت مجسمه را می دهد و بعد مجسمه همان فرد را در فلان میدان شهر نصب می کنند.

××× در رابطه با حکم زکات نیز می توان ان قلتهایی وارد کرد. اینکه در آن زمان خط فقر چگونه بوده و الان چگونه است، اینکه اسلام در چه سرزمینی و با چه نوع محصولاتی نازل شده است، اینکه آیا می توان زکات را به طور کامل حذف نمود و آن را در قالب مالیات از شهروندان اخذ نمود و...

××× در رابطه با حد ترخص و کلا" احکام مسافر نیز می توان روشنفکری به خرج داد. اینکه جایی حد ترخص را 21.5 کیلومتر بیان داشته اند و جای دیگر نوشته اند که مکانیست که دیوار شهر پیدا نباشد. این دو تعریف تفاوت قابل توجهی با هم دارند.

اینها را برای تشکیک در فتاوای مجتهدین و مراجع بزرگوار ننوشتم. هدفم بیان این نکته است که در شرایط امروز نیاز به مراجع و مجتهدینی داریم که در علوم مختلف دستی بر آتش داشته باشند و با نگاهی امروزی تر به مسائل بنگرند. البته ما به عنوان مقلد (تا زمانی که مقلد باشیم!) تابع دستورات آنها هستیمٰ حتی اگر نظرمان چیز دیگری باشد.