نظام غلط آموزشيديروز در كنفرانسي علمي در دانشگاه علم و صنعت شركت داشتم. يكي از شركت كنندگان ارائه اي داشت در مورد " موتورهاي دوگانه سوز". اين بشر از "ب" بسم الله تا آخر سخنانش انگليسي صحبت كرد و وقتي ارائه اش تمام شود يكي از داوران به او گفت:" تانك يو وري ماچ فر يور گود پريزنتيشن" سپس رو به جمعيت كرد و گفت:" اني كوسچن؟"

جماعت ساكت بودند و بنده كه خيلي خوب ميدانستم اين سكوت نشان از نفهميدن دارد دست بلند كردم. داوري سري تكان داد و بنده پرسيدم:" ضمن تشكر از ارائه شما ميخواستم نقدي وارد كنم و آن اينكه اين كنفرانس ملي است نه بين المللي، اگر شما مطلبت را فارسي ارائه ميكردي طبيعتا" بهره بيشتري نصيب شنوندگان ميشد چه اينكه هدف از برگزاري كنفرانس همين است كه اطلاعاتي به اين بندگان خدا برسد."

او هم به هر دليلي حاضر نشد از "خر" شيطان پايين بيايد و كار خودش را توجيه كرد كه بله، محيط دانشگاهي است و چون اسلايدها را انگليسي درست كرده ام بايد انگليسي ارائه كنم و از اين حرفا...

داوران هم بيش از اين نگذاشتند بحث كش پيدا كند و سوالي(به فارسي البته!) از آن بنده خدا پرسيدند و او هم(به فارسي) جواب آنها را داد. اين پرسش و پاسخ واقعي بودن حدس مرا تاييد مي كرد. بدين معني كه آن بنده خدا الكي كلاس ميگذاشت و براي ربع ساعت سخنراني، متني انگليسي را حفظ كرده بود. زيرا اگر واقعا" مي توانست انگليسي را به آن رواني صحبت كند براي زدن برجك من هم كه شده، جواب داوران را انگليسي مي داد. بگذريم كه خود اساتيد هم (برخي هايشان)در انگليسي صحبت كردن لنگ ميزنند.

بدبختي هم حدي دارد. حالا آن دانشجو با حفظ كردن ارائه، ميخواست كلاس بگذارد. من مانده ام چرا جماعتي كه پاي منبر اين بنده خدا بودند و هيچي از ارائه او نفهميدند او را بيشتر از بقيه تشويق كردند! اين هم از مشكلات جامعه به اصطلاح علمي كشور است كه براي"خر كردن" ارزش بيشتري قائلند تا " تفهيم مطالب"

اينها مشتي نمونه "خر"وار است. متاسفانه در جامعه دانشگاهي ما اساتيد بسياري هستند كه با مقالاتي كه صرفا" دانشجويان آنها تهيه مي كنند به درجات دانشياري و استاد تمامي (فول پرفسوري) مي رسند. دانشجويان بسياري هستند كه با استفاده از حقه ها و راهكارهايي كه براي تهيه مقالات وجود دارد، براي خود روزمه به ظاهر غني علمي تهيه مي كنند تا هنگام استخدام و يا پذيرش در مقطع تحصيلي بالاتر به كار آيد و به كار هم مي آيد. ولي با نهايت تاسف بايد گفت كه تنها قرباني اين ندانم كاري ها ملت ايران است كه سالانه ميليونها دلار از بودجه اش صرف دانشگاهها و دانشجويان مي شود و آنها هم صرفا" مقالاتي توليد مي كنند كه نه تنها به درد صنعت داخلي و حل مشكلات مردم نمي خورد بلكه حتي ارزش علمي براي خارجي ها هم ندارد و انتشار آنها صرفا" و صرفا" براي اين است كه بگويند:" ما هم داريم..."

تا وقتي كه دانشجويان از اينترنت براي چت كردن و گيم و دانلود فيلمهاي مجاز و غيرمجاز استفاده كنند و اساتيد هم مفت مفت ماهي دو ميليون تومان به حسابشان ريخته شود همين آش است و همين كاسه. از مسئولين هم كه نمي توان توقعي داشت. يكي همين رئيس دانشگاه ما باشد كه اگر جرات داري ازش انتقاد كن. فرقي نميكند حزب اللهي باشي يا بيطرف يا ضدانقلاب. پدرت را درمياورد.

تنها نقطه اميد اينجاست كه در بين مسئولين، اساتيد و دانشجويان افرادي داراي حس احساس مسئوليت، وجود دارد. تا اينها دست به دست هم ندهند و اقدامي انجام ندهند اين روند درست نمي شود.

بديهي است كه اين نوشته نمي خواهد بر زحمات مسئولين و اساتيد و دانشجويان سرپوش نهاده و سياه نمايي كند. بلكه هدف بيان دردي است كه كمتر مورد توجه قرار مي يرد. چراكه تا درد احساس نشود، كسي به دنبال درمان آن نمي رود.