پاسخي به سوالات مطروحه حول بسيج دانشجويي
پيرو مطلبي كه در پست 273 اين وبلاگ در رابطه با بسيج دانشجويي نوشتم، اين متن
را مي نگارم. در آنجا سوالاتي بي جواب مطرح شده بود كه در اينچا قصد پاسخگويي به
آنها را دارم.
۱- چرا با وجود انجمن و جامعه،حضرت روح الله دستور تشکیل بسیج دانشجویی را دادند؟
امام گرچه ميدانستند كه تشكلهاي اسلامي درون دانشگاهها همان كار بسيج را خواهند كرد، اما داراي نواقصي مي باشند كه نياز به يك ساختار قويتر براي گسترده تر و منسجم تر كردن اين فعاليتها را دارد. لذا دستور به تشكيل بسيج دانشجو و طلبه را صادر كرده و انجام این کار را به بسيج مستضعفين(وابسته به سپاه) محول نمود. ما الان در كشور، بيش از 300 بسيج دانشجويي داريم، اين درحاليست كه سرجمع تعداد دفاتر انجمن(مستقل و تحكيم)، جامعه، جنبش و ساير تشكلهاي چند يا تك دفتره خيلي كمتر از اين ميزان مي شود. از طرف ديگر، اتحادي كه بين مواضع اين چند صد دفتر برقرار است، بين همان چند ده دفتر از هر كدام از تشكلهاي ديگر برقرار نيست. گرچه دایره وحدتی که مدنظر امام بود، فراتر از دانشجویان چندصد دانشگاه کشور بوده و جمیع حوزویان را نیز دربرمیگرفت. پس برای تاسیس بسیج در هنگام وجود تشکلهای اسلامی دیگر میتوان حداقل سه عامل ذکر کرد. اول افزایش تعداد دفاتر، دوم اتحاد بین دفاتر، سوم تثبیت ساختار در جهت منافع حکومت
2- چرا انجمن و جامعه دستور امام را زمین گذاشته و تشکلهای خود را منحل نکرده و به بسیج نپیوستند؟
در مورد اينكه چرا انجمن و جامعه دستور امام را زمين گذاشتند مي توان دلايل گوناگوني آورد. براي اينكه نخواهيم اعضاي اين تشكلها را به خودخواهي و لجبازي متهم كنيم، بايد گفت كه در بسيج امكان انجام هر گونه فعاليتي وجود نداشت( و هنوز هم ندارد.) انجام فعالیتهای سیاسی در آن زمان در بیسج ممنوع بوده و این تشکل بیشتر وجهه فرهنگی جهادی علمی و... به خود میگرفت. انجمني ها سیاسی کار و طرفدار جناح چپ بودند و در دانشگاه از آنها حمايت مي كردند. اعضاي جامعه اسلامي هم سیاسی کار بودند اما نه در جهت خط سیاسی انجمن، پس هیچکدام نمي خواستند وارد بسيج شوند و دست از کار سیاسی بردارند. لذا اين دو تشكل به حيات خود ادامه دادند تا اينكه در اواخر دهه 70 به قدري جناح چپ از نظام و انقلاب فاصله گرفت كه بسيج دانشجويي چاره اي جز ورود به فاز سياسي پيدا نكرد و لذا به تشکلی همگرا و همسو با جامعه اسلامی تبدیل شد.
اكنون كه بسيج و جامعه و انجمن و ساير تشكلها همه همسو شده و يك حرف ميزنند، ديگر دليلي براي افتراق وجود ندارد و به اصطلاح، فلسفه وجودی افتراق از بین رفته است. اين ديدگاه بنده است. من فكر ميكنم وجود اين همه تشكل رنگارنگ جز اتلاف بيت المال و به هدر رفتن نيروهاي بالقوه چيزي ندارد، گرچه امثال آقاي حسين زاده معتقدند كه وجود تشكلي مانند جامعه اسلامي نيز ضرورت دارد. زيرا در شان بسيج نيست كه همه جا وارد شود و كارهاي مصداقي انجام دهد. چنين اقداماتي را جامعه انجام خواهد داد. خب البته نظر ايشان را بنده نپذيرفتم و توضيحاتشان مرا قانع نكرد.
3- چرا بسیج دانشجویی قدرت جذب تمام بسیجیان را ندارد؟ به عبارت بهتر چرا به جای چارچوب واقعی عضویت در بسیج که همان اعتقاد به نظام و قانون اساسی می باشد چارچوبهای کاذب دیگری نیز مد نظر قرار داده می شود؟
اين خصيصه بيش از آنكه به ساختار بسيج برگردد، به اعضاي آن و نيز مسئول مرتبط با آنها در سپاه ناحيه برمي گردد. من معتقدم كه قدرت جذب بسيج مي تواند خيلي بيشتر از اين چيزي باشد كه الان هست. كافيست حجاب مصلحتهاي كاذب قدري از ذهن فعالين محترم كنار رود و باور كنند كه شنيدن بيش از يك صدا در نشريات و يا تريبون بسيج مشكلي ايجاد نميكند. آنوقت هيچ فعالي بهانه اي براي نبودن در بسيج پيدا نمي كند. به آیین نامه بسیج نیز نقدهایی وارد است که در اینجا وارد آن نمیشویم.
4- بحث افراط و تفریط به عنوان بزرگترین مانع فعالیت های تشیکلاتی مطرح شد. چه راهکاری برای رفع این مانع وجود دارد؟ آیا نمود این رفتار را در برخی اعضای بسیج نمی بینیم؟(در تشکلهای دیگر هم وجود دارد. چون بحث راجع به بسیج است مطرح کردم.)
به نظر ميرسد مهمترين عامل افراط و تفريط، ناآگاهی باشد. الان كه نگاهي به رفتارهاي تشكيلاتي گذشته خود مي كنم، به وضوح مي بينم كه افزايش آگاهي و تجربه چه نقش موثري در ثبات قدم و پيشگيري از افراط و تفريط داشته است. لذا ضرورت دارد كه انتقال تجربيات بين اعضاي با تجربه و اعضاي كم تجربه رخ دهد و نيز سطح آگاهي در تشكلها افزايش يابد(از طريق مطالعه، دعوت از سخنران خصوصي و...) تا ديگر شاهد نباشيم كه تشكلها هر سال همان كاري را ميكنند كه سال قبل ميكردند.
5- آيا وابستگي بسيج به سپاه، براي اين تشكل مضر نيست؟
"دانشجوی بیدار" کشکولی است از تراوشات ذهنی دانشجویی که سعی میکند بیدار باشد. دانشجویی نه تنها یک دوره تحصیلی که یک عنوان است برای گروهی از انسانها. چراکه انسانها به سه دسته تقسیم میشوند: یا عالمند یا دانشجو و باقی در جهل و تاریکی به سر میبرند و صد رحمت به یک گله گوسفند.