الف) آمریکا شیطان بزرگ است. انگلیس و فرانسه و... هم دستیاران او در بدنه استکبار هستند. تجربه دهها ساله ملت ایران و برخی کشورهای دیگر اثبات کننده این امر است، و این یکی از نقاط مشترک بین دیدگاههای موافقان و مخالفان مذاکره در ایران است که آمریکا را صادق نمیدانند و او را شرور میدانند. حال برخی ها این را به زبان می آورند و برخی دیگر مصلحت نمیبینند و ممکن است حتی چیزی مخالف آنچه در دل دارند بر زبان بیاورند.

ب) نه در متون دینی و سیره پیامبر و نه مطابق موازین عقلی، نمی توان دلیلی برای مضر بودن همیشگی مذاکرات برشمرد. حتی ممکن است روزی برسد که جمهوری اسلامی با اسرائیل بر سر یک میز مذاکره بنشیند ( که انشالله چنین روزی هرگز فرا نرسد) اما در عالم سیاست هیچ چیز بعید نیست.

پ) مذاکرات ژنو نه صلح حدیبیه است و نه صلح امام حسن. نه عهدنامه گلستان است و نه ترکمنچای. نه جنگ بدر است و نه فتح خیبر. بلکه تنها و تنها یک مذاکره در شرایط خاص جغرافیایی و تاریخی خودش است که می تواند شباهتها و تفاوتهایی با هر کدام از عهدنامه ها و صلحنامه های تاریخی مذکور داشته باشد. هنر مردان دیپلماسی ایران این است که بتوانند تا جایی که ممکن است شباهتهای ژنو را با بدر و خیبر بیشتر کنند و با گلستان و ترکمنچای کمتر.

ت) نیاز دوطرفه ای وجود داشته است که موجب ایجاد مذاکرات شده است. نیاز ما به دلیل ضعف نظام اقتصادی مملکت است و نیاز آنها ناشی از عدم توانایی تحمل ایران مستقل(از نظر سیاسی) در این منطقه حساس جهان و نیز نیازمندی به کمک ایران برای حل مشکلات منطقه ای شان.

ث) هر چه قدرت منطقه ای مان افزایش یابد، و هر چه اقتصاد مقاومتری داشته باشیم، نتیجه بیشتر و بهتری در مذاکرات عایدمان میشود. پشت لبخندهای دیپلماتها، کینه و دشمنی موج میزند. این مذاکرات فقط معامله ای است بین دو طرف، که تلاش دارند در ازای پرداخت هزینه مشخصی حداکثر سود ممکن را بدست آورند.